جمعهخان فاتح که در بدخشان نمایشی از زندگی تجملگرایی، کاروان موترهای ضدگلوله و گرانقیمت و همچنین کارزاری را برای تغییر مذهب اسماعیلیان به اهل سنت راه انداخته بود، بهعنوان معاون والی زابل گمارده شده است. مراسم معرفی او بهعنوان معاون والی زابل در حالی برگزار شد که هیچیک از مقامهای ارشد طالبان در آن شرکت نکرده بودند؛ موضوعی که از همان آغاز، این جابهجایی را بهعنوان یک انتصاب عادی زیر پرسش میبرد. با دور کردن جمعهخان فاتح از مسند آمر ولسوالیهای پنجگانه «درواز» بدخشان، اکنون هیچ مقام ارشد طالبان تاجیکتبار در این ولایت حضور ندارد و پس از چهارونیم سال حاکمیت مجدد طالبان در افغانستان، تمامی آنان از مسندهای کلیدی کنار زده شدهاند و به جایشان طالبان پشتونتبار منصوب شدهاند.
زابل؛ مقصد حذف
زابل بهدلیل همسایگی با ولایت قندهار، به محل اقامت رهبر طالبان و پایگاه قدرت این گروه به ولایتی بدل شده است که هرگاه طالبان قندهاری بخواهند مقامهای غیرپشتون خود را از زادگاهها یا محل قدرتشان دور کنند، آنان را به این ولایت منتقل میکنند. این الگو پیشتر نیز در مورد قاری صلاحالدین ایوبی، مشهورترین فرمانده اوزبیکتبار طالبان، اجرا شده بود. قاری صلاحالدین ایوبی معاونت وزارت احیا و انکشاف دهات طالبان را نپذیرفته و به زادگاهش فاریاب بازگشته بود، اما در نهایت سهونیم سال قبل بهعنوان فرمانده پولیس طالبان در زابل منصوب شد. اکنون جابهجایی جمعهخان فاتح نیز در ادامهی همین سناریو قابل تحلیل است؛ سناریویی که هدف آن قطع پیوند فرماندهان با پایگاههای محلی و تضعیف نفوذ آنان در مناطق بومیشان است.
جمعهخان فاتح بهدلیل سهیم بودن در عواید استخراج معادن طلا و لاجورد در بدخشان و همچنین فعالیتهای دیگر عایداتی، در دوران حاکمیت مجدد طالبان به یکی از افراد ثروتمند این ولایت بدل شده بود. همین جایگاه اقتصادی، در کنار شبکه نفوذ محلی و نظامی او، زمینهساز افزایش قدرتش شده بود؛ امری که در نهایت باعث شد به دستور ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، از مسندش کنار گذاشته شود.
در همین حال، ذبیحالله مجاهد، سخنگوی حکومت طالبان که معمولا تغییر و تبدیلیها را در حساب ایکس خود اعلام میکند، در مورد برکناری جمعهخان فاتح هیچ مطلبی منتشر نکرد. این سکوت نشان میدهد که حلقهی قندهار تمایلی ندارد در مورد چنین تصمیمهایی بهصورت علنی توضیح دهد. به نظر میرسد که ذبیحالله مجاهد نیز نمیخواهد با انتشار چنین مواردی باعث برجسته شدن فرماندهان محلی این گروه شود و بهگونهی ناخواسته به افزایش شهرت آنان کمک کند.

شهرکسازی، شبکهسازی
به دستور جمعهخان فاتح، دو شهرک در ولسوالی نسی در کنار رودخانه آمو و در مرز با تاجیکستان ساخته میشود. شهرکهای «توحید» و «وحدت» برای استقرار ۵۵۰ خانواده در نظر گرفته شدهاند. هرچند او مدعی شده است که این خانهها برای افرادی ساخته میشود که خانههایشان در معرض تهدید سیلاب و برفکوچ قرار دارد، اما شکل ساختمانی مدرن بخشی از این خانهها بهگونهای است که باشندگان محل، که بیشترشان در فقر شدید زندگی میکنند، توانایی خرید یا زندگی در این خانههای مجلل را ندارند.
جمعهخان فاتح در مصاحبه با رسانههای وابسته به طالبان میگوید که این شهرکها به افراد نیازمند در ولسوالی «نسی» توزیع خواهد شد. او گفته است: «این دو شهرک براساس نیازمندی مردمی که در فقر مسکن زندگی میکردند و مردم سرحد که سیلابها آنان را تهدید میکرد و از نبود جا شکایت داشتند، توزیع میشود. این مردم سالها خانههایشان زیر خطر برفکوچ و سیلاب بود.»
بااینحال، منابع در بدخشان به اطلاعات روز گفتهاند که جمعهخان فاتح قصد دارد نیروها و هواداران خود را در بخشهایی از این شهرکها مستقر کند تا از این طریق نفوذ بیشتری در ولسوالی «نسی» داشته باشد. افزایش حضور نیروهای مسلح وابسته به او در نزدیکی مرز تاجیکستان، که با رویکارآمدن دوبارهی طالبان از افزایش تهدید تروریسم و ناامنی نگران است، این موضوع را به مسألهای پرسشبرانگیز تبدیل کرده است.
فشار مذهبی و تشدید نارضایتی
جمعهخان فاتح در ولسوالی «نسی» شبکهای از مساجد و مدارس دینی مبتنی بر ترویج روایت اهل سنت را حمایت مالی میکند و بخشی از این مراکز را نیز با هزینهی شخصی خود ساخته است. در این مساجد و مدارس، تلاشهایی برای تغییر پیروان مذهب اسماعیلیه به اهل سنت انجام میشود.
اقدامات او در زمینهی تغییر اجباری مذهب اسماعیلیهها و همچنین فشار بر خانوادهها برای فرستادن کودکان و نوجوانانشان به مدارس تحت کنترلش، ادعای طالبان مبنی بر تأمین عدالت را بهطور جدی زیر پرسش برده است. این اقدامات، در کنار رفتارهای خشونتآمیز این گروه در بدخشان، از جمله اعدام یک فرد با شلیک کلاشینکف بدون طی مراحل قضایی، باعث افزایش فشار افکار عمومی بر حکومت طالبان شده است. این در حالی است که مذهب اسماعیلیه یکی از شاخههای اسلام است که پیروان آن خود را مسلمان میدانند و به اصول بنیادین اسلام، از جمله قرآن و پیامبر اسلام، باور دارند. با وجود این، فشار، سختگیری و تهدید علیه جامعهی اسماعیلیه در دورهی فعالیت جمعهخان فاتح به سطحی رسیده بود که در چند دههی گذشته بیسابقه توصیف میشود. هرچند او اکنون معاون والی زابل است، اما این جابهجایی به معنای از بین رفتن ابزارهای فشار او علیه این جامعه نیست.

تمرکز قدرت در قندهار و مهار فرماندهان محلی
به نظر میرسد که رهبری طالبان از یکسو افزایش قدرت این گروه را میخواهد و از سوی دیگر وسواس دارد که قدرت فرماندهانش از حد معینی بالاتر نرود تا بعدا به چالشی غیرقابل حل تبدیل شود. این وسواس مخصوصا در مورد فرماندهان اوزبیک و تاجیک شدیدتر است. انتشار ویدیوهایی از اقدامات خشونتآمیز جمعهخان فاتح، از جمله تیرباران یک فرد به اتهام همکاری با مخالفان در ملاءعام، تهدید مخالفان به قتل، کارزار تغییر مذهب اسماعیلیان، نمایش زندگی تجملی و تلاش برای ایجاد شبکهای از مدارس و مساجد تحت نفوذ خود، ظاهرا رهبری طالبان را واداشته است که از قدرت محلی او بکاهند و فضای مانور او را محدود سازند.
طالبان حوزه قندهار نمیخواهند که طالبان غیرپشتون در زادگاههای خود قدرتمند باشند و از نظر نظامی، مالی و اجتماعی به سطح بالایی از نفوذ برسند. این سیاست در طول چهارونیم سال گذشته بهگونهی مکرر اجرا شده است. قاری فصیحالدین فطرت، رییس ستاد ارتش طالبان، مولوی امانالدین منصور، والی طالبان در هلمند و جمعهخان فاتح، معاون والی زابل، از چهرههای برجستهی طالبان تاجیکتبار در بدخشان بودند که اکنون در مقایسه با ماههای نخست حاکمیت مجدد طالبان، از نظر نیروی نظامی و امکانات در این ولایت تضعیف شدهاند.
با وجود این، طالبان تاجیکتبار تلاش کردهاند با سفرهای مکرر و حفظ ارتباط با نیروهای خود، پیوندهای نظامی و اجتماعیشان را حفظ کنند، اما دور شدن از بدخشان باعث شده است که شبکههای مالی و ارتباطی آنان نسبت به گذشته «آسیبپذیرتر» شود.
ملا هبتالله آخوندزاده و حلقهی نزدیک به او بر این باور اند که حکومت طالبان باید بهصورت متمرکز اداره شود و تمامی دستورها و فرمانها از قندهار صادر گردد. برای طالبان قندهاری قابل قبول نیست که فرماندهان محلی دارای نفوذ مستقل، منابع مالی گسترده و توان نظامی قابل توجه باشند. به همین دلیل، برکناری و جابهجایی جمعهخان فاتح را میتوان بخشی از راهبرد کلان طالبان برای مهار فرماندهان محلی و جلوگیری از شکلگیری مراکز قدرت مستقل در ولایتها دانست؛ راهبردی که بر تمرکز کامل تصمیمگیری در قندهار، محدودسازی نفوذ چهرههای غیرپشتون در مناطق بومیشان و کنترل همزمان منابع مالی و ظرفیتهای نظامی استوار است. در چنین چارچوبی، هر فرماندهی که به شبکه مالی، نفوذ اجتماعی یا توان نظامی قابل توجه دست یابد، به جای تقویت، با جابهجایی یا کنار گذاشته شدن مواجه میشود تا توازن قدرت به سود هستهی مرکزی رهبری طالبان حفظ گردد.
