توهم رمانتیک مقاومت: ردپای دگرگونی‌های قدرت در زندگی زنان بادیه‌نشین (قسمت اول)

اطلاعات روز

نویسنده: لیلا ابولُغُد، استاد دانشگاه کلمبیا

مترجم: روح‌الله طاهری

مقدمه‌ی مترجم

مقاله‌ی حاضر با عنوان «توهم رمانتیک مقاومت: قدرت و زندگی زنان بادیه‌نشین»، نوشته‌ی لیلا ابو‌لغد، مردم‌شناس برجسته‌ی امریکایی، نخستین‌بار در سال ۱۹۹۰ در مجله‌ی American Ethnologistمنتشر شد. این متن یکی از آثار کلاسیک در حوزه‌ی مردم‌شناسی جنسیت و نظریه‌های قدرت و مقاومت به ‌شمار می‌رود و طی سه‌دهه‌ی گذشته بارها در مجموعه‌های معتبر دانشگاهی بازچاپ شده است. مقاله به زبان‌های مختلفی از جمله فرانسوی (۲۰۰۶)، اسپانیایی (۲۰۱۱) و لهستانی (۲۰۱۹) ترجمه شده است. نسخه‌ی فرانسوی با عنوان L’illusion romantique de la résistanceدر مجله‌ی Tumultesو به ترجمه‌ی سونیا دایان–هرزبرون منتشر شده و ترجمه‌ی حاضر به فارسی براساس همین نسخه صورت گرفته است. این مقاله در سال تحصیلی ۲۰۲۵–۲۰۲۶ به‌عنوان یکی از منابع اجباری درسی ما در صنف «پژوهش‌ها و مناقشات در جامعه‌شناسی» در دانشگاه پاریس سیتی بود؛ امری که جایگاه مهم آن را در مباحث نظری معاصر درباره‌ی قدرت و مقاومت نشان می‌دهد.

ابو‌لغد در این مقاله، با تکیه بر سال‌ها پژوهش میدانی در میان بادیه‌نشینان اولادِ علی در صحرای غربی مصر، نگاه رمانتیک و ساده‌انگارانه به مفهوم «مقاومت» را نقد می‌کند. او نشان می‌دهد که مقاومت زنان الزاما به شکل کنش‌های آشکار سیاسی بروز نمی‌یابد، بلکه اغلب در رفتارهای روزمره، روایت‌ها، ترانه‌ها، روابط خانوادگی، انتخاب همسر، شیوه‌ی پوشش و حتا در شوخی‌ها و سکوت‌ها متجلی می‌شود. در عین حال، نویسنده هشدار می‌دهد که نباید هر کنش مقاومتی را به‌طور خودکار رهایی‌بخش دانست؛ زیرا این کنش‌ها خود می‌توانند در شبکه‌های تازه‌ای از قدرت و انقیاد گرفتار شوند.

اهمیت این متن برای خواننده‌ی فارسی‌زبان، به‌ویژه در جامعه‌ای مانند افغانستان، دوچندان است. بسیاری از ساختارهای اجتماعی افغانستان -از جمله روابط خویشاوندی، کنترل بر بدن و رفت‌وآمد زنان، اهمیت ناموس، ازدواج‌های ترتیبی و نظارت اجتماعی- شباهت‌های قابل‌توجهی با جامعه‌ی بادیه‌نشینان توصیف‌شده در این مقاله دارد. در چنین فضاهایی، قدرت تنها از سوی دولت اعمال نمی‌شود، بلکه از دل خانواده، قبیله، سنت، دین و اخلاق اجتماعی جریان می‌یابد.

برای زنان در روستاهای افغانستان، مقاومت بیشتر در سطح زندگی روزمره شکل می‌گیرد: در انتخاب یا رد ازدواج، شیوه‌ی پوشش، روابط با خانواده‌ی شوهر، تربیت فرزندان، شوخی‌های زنانه، آوازها و حتا سکوت‌های معنادار. این مقاله به ما می‌آموزد که این کنش‌های ظریف را نه بی‌اهمیت و نه پیشاسیاسی، بلکه به‌مثابه‌ی صورت‌های واقعی کنش در میدان قدرت بفهمیم.

در عین حال، متن هشدار می‌دهد که تغییرات به‌ ظاهر مدرن -مانند مصرف‌گرایی، رسانه، رمانتیسیسم یا برخی اشکال آزادی- می‌توانند خود به شکل تازه‌ای از سلطه بدل شوند. این نکته برای افغانستان پسا‌طالبان اهمیت ویژه دارد؛ جامعه‌ای که هم‌زمان با سرکوب سنتی و هجوم الگوهای جهانی روبه‌رو است. آزادی بدون تحلیل مناسبات قدرت می‌تواند خود ابزار سلطه‌ای تازه شود.

نویسنده در مکاتبه‌ای با مترجم اظهار داشته است که تا کنون از وجود ترجمه‌ی فارسی این مقاله آگاه نبوده، اما با وجود گذشت بیش از سی سال از انتشار آن، از خوانده‌شدن دوباره‌ی این اثر استقبال می‌کند. امید است این ترجمه بتواند به شکل‌گیری گفت‌وگویی انتقادی درباره‌ی قدرت، جنسیت و مقاومت در افغانستان و جهان فارسی‌زبان یاری رساند و تجربه‌های زنان این سرزمین را در افق نظری گسترده‌تری قابل فهم سازد. همچنین یادآوری می‌شود که برخی دیگر از آثار این نویسنده به فارسی ترجمه شده است، از جمله کتاب «آیا زنان مسلمان نیاز به نجات دارند؟» که مطالعه‌ی آن برای علاقه‌مندان حوزه‌ی مطالعات زنان و مقاومت توصیه می‌شود.

توهم رمانتیک مقاومت: ردپای دگرگونی‌های قدرت در زندگی زنان بادیه‌نشین (قسمت اول)

یکی از مسائل محوری سال‌های پسین در علوم انسانی، مسأله‌ی نسبت مقاومت با قدرت بوده است. برخلاف پژوهش‌های بزرگ درباره‌ی شورش‌های دهقانی و انقلاب‌ها که در دهه‌ی شصت میلادی و اوایل دهه‌ی هفتاد منتشر شدند، آنچه امروز دیده می‌شود علاقه‌مندی به اشکال پنهانی‌تر مقاومت است؛ به جای شورش‌های جمعی در مقیاس کلان، مختل‌سازی از درون است، از مقاومت‌های کوچک و محلی که پیوندی با رد کلی سیستم و ایدئولوژی رهایی‌بخش ندارد. به نظر می‌رسد پژوهشگران می‌کوشند گونه‌هایی از مقاومت را دوباره به یاد ما بیاورند و در کانون توجه ما قرار دهند که پیش‌تر کم‌ارزش تلقی شده یا نادیده گرفته شده بودند.

محبوبیت ایده‌ی مقاومت، پرسش‌های فراوانی را ایجاد می‌کند که نمی‌توان همه‌ی آن‌ها را در این مقاله بسط داد. نخست این‌که، پژوهش یا نظریه چه نسبتی با لحظه‌ی تاریخی پیدایش خود دارد؟ به عبارت دیگر، چرا در این لحظه‌ی خاص، پژوهشگرانی از رشته‌های گوناگون و با رویکردهای متفاوت، همگی بر محور مقاومت به هم می‌رسند؟ سپس این پرسش مطرح می‌شود که در فضای دانشگاهی، پژوهش‌هایی که می‌خواهند شکل‌های نادیده‌گرفته‌شده‌ی مقاومت گروه‌های تحت سلطه را نشان دهند، از نظر فکری و ایدئولوژیک چه معنایی دارند. اما در این مقاله می‌خواهم به پرسشی متفاوت بپردازم: مطالعات مقاومت چه پی‌آمدهایی برای نظریه‌های ما درباره‌ی قدرت دارند؟
در واقع، در کانون این توجه گسترده به شکل‌های نامتعارف مقاومت غیرجمعی یا دست‌کم غیرسازمان‌یافته، نوعی فاصله‌گیری روزافزون از شیوه‌هایی دیده می‌شود که در قدیم براساس آن‌ها قدرت را درک می‌کردیم. مهم‌ترین نکته‌ای که از این پژوهش‌ها درباره‌ی مقاومت قابل‌توجه است، درک حساس‌تر و ژرف‌تری از پیچیدگی ماهیت و صورت‌های سلطه است. برای مثال، پژوهش‌هایی درباره‌ی مقاومت که تحت تأثیر بوردیو و گرامشی قرار دارند، اهمیت رفتار و کنش‌های ایدئولوژیک را در قدرت و مقاومت به‌رسمیت می‌شناسند و آن را صورت‌بندی نظری می‌کنند و می‌کوشند تمایزهای میان فرآیندهای نمادین و ابزاری، رفتاری و ایدئولوژیک و نیز میان فرآیندهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را از میان بردارند.

با این‌که بسیاری از پژوهش‌های مربوط به مقاومت از نظر تئوری پیچیده و دقیق‌ اند و نگاه ما به سیاست را هم گسترده‌تر کرده‌اند، به نظر می‌رسد این پژوهش‌ها یک مشکل مشترک داشته باشند؛ یعنی بیش از آن‌که به خود قدرت بپردازند، دنبال پیدا کردن نشانه‌های مقاومت و توضیح آن هستند. همین باعث می‌شود نتوانند همه‌ی پی‌آمدهای شکل‌هایی از مقاومت را، آن‌طور که باید بررسی کنند. شاید در برخی از کارهای خود من، همان‌گونه که در آثار برخی پژوهشگران دیگر نیز دیده می‌شود، گرایشی وجود داشته باشد به رمانتیک‌کردن مقاومت؛ یعنی خواندن همه‌ی شکل‌های مقاومت به‌مثابه‌ی نشانه‌هایی از ناکارآمدی نظام‌های قدرت، و به‌مثابه‌ی جلوه‌هایی از تاب و خلاقیت روح انسانی در امتناع و نپذیرفت از سلطه‌پذیری. وقتی مقاومت را به این شیوه می‌خوانیم، تمایزهای میان شکل‌های گوناگون مقاومت را در هم می‌ریزیم و اجازه نمی‌دهیم برخی پرسش‌های اساسی درباره‌ی چگونگی کارکرد قدرت به سرانجام برسند.


می‌خواهم در این‌جا از یک تغییر جزئی در شیوه‌ی برخورد ما با مفهوم مقاومت دفاع کنم؛ تغییری کوچک که می‌تواند پی‌آمدهای تحلیلی مهمی داشته باشد. پیشنهاد من این است که مقاومت را به‌عنوان نشانه‌ای برای فهم قدرت به کار بگیریم. در این زمینه از فوکو الهام می‌گیرم. نظریه‌ی او، که به تعبیر خودش، «تحلیل قدرت و مقاومت» هرچند پیچیده و همیشه یکدست نیست اما ارزش آن را دارد که به ‌دقت بررسی شود. یکی از گزاره‌های محوری‌ای که فوکو در روشن‌ترین بحث خود، در جلد نخست «تاریخ جنسیت» مطرح می‌کند، این ادعای بحث‌برانگیز است که: «هر جا قدرت هست، مقاومت هم هست[1].» سوا از پی‌آمدهای مختلفی که این گزاره می‌تواند داشته باشد، روشن است که فوکو از این اغراق آگاهانه استفاده می‌کند تا ما را وادار کند برداشت خود از قدرت را، به‌عنوان امری که همواره و ذاتا سرکوبگر است، زیر پرسش بگیریم. او در پژوهش خود برای «رمانتیک‌زدایی» از گفتمان رهایی‌بخش «انقلاب جنسی» قرن بیستم، می‌کوشد نشان دهد که قدرت فقط به‌صورت منفی عمل نمی‌کند؛ یعنی فقط با انکار، محدود کردن، ممنوع ساختن یا سرکوب، بلکه به‌گونه‌ای ایجابی عمل می‌کند: با تولید شکل‌هایی از لذت، نظام‌های دانایی، کالاها و گفتمان‌ها. فوکو این فرمول را با گزاره‌ای تکمیل می‌کند که برخی آن را برداشتی بدبینانه از مقاومت دانسته‌اند: «هر جا قدرت هست، مقاومت هم هست؛  دقیقا به همین دلیل، این مقاومت هرگز در جایگاهی بیرون از قدرت قرار ندارد.[2]»

این نکته‌ی آخر درباره‌ی مقاومت بسیار تأمل‌برانگیز است، اما برای فهم درست آن باید بخش اول این گزاره را معکوس کنیم. این جابه‌جایی ما را به صورت‌بندی‌ای قابل ‌دسترس‌تر می‌رساند: «هر جا مقاومتی هست، قدرتی نیز حضور دارد»، این فرمول‌بندی، هم از نظر نظری کم‌مسأله‌تر است و هم از حیث تحلیل قوم‌نگارانه ظرفیت بارورتری دارد؛ زیرا امکان می‌دهد به‌جای تکیه بر نظریه‌های انتزاعی، راهبردهای روش‌شناختی برای مطالعه‌ی قدرت در موقعیت‌های معین تدوین کنیم. خود فوکو نیز به انجام همین جابه‌جایی فرا می‌خواند و پیشنهاد می‌کند که مقاومت را همچون یک (کاتالیزور)[3] شیمیایی به کار بگیریم؛ چیزی که به ما امکان می‌دهد روابط قدرت را آشکار کنیم، ببینیم این روابط کجا تثبیت شده‌اند، نقاط اعمال آن‌ها را بشناسیم و روش‌هایی را که به کار می‌گیرند، کشف کنیم. ما همچنان به جست‌وجوی همه‌ی گونه‌های مقاومت ادامه خواهیم داد و آن‌ها را اموری کم‌اهمیت نخواهیم دانست؛ اما به ‌جای آن‌که آن‌ها را نشانه‌هایی از آزادی انسان تلقی کنیم، به‌طور راهبردی از آن‌ها استفاده خواهیم کرد تا درباره‌ی شکل‌های قدرت و شیوه‌هایی که مردم در درون آن‌ها گرفتار می‌شوند، فهم بیشتری به‌دست آوریم.
می‌خواهم بر پایه مشاهده‌های قوم‌نگارانه از بادیه‌نشینان قبیله‌ی اَولاد علی که در این‌جا ارائه می‌شود، نشان دهم که چگونه می‌توان در جزئیات غنی و گاه متناقض مقاومت، رد کارکرد پیچیده‌ی قدرت اجتماعی را بازشناخت. همچنین می‌خواهم نشان دهم که همین جزئیات متناقض به ما امکان می‌دهند ببینیم روابط قدرت چگونه در طول تاریخ دگرگون می‌شوند؛ به‌ویژه با ورود شکل‌ها و فنون قدرتی که ویژگی دولت‌های مدرن و اقتصادهای سرمایه‌داری ‌اند. از این هم مهم‌تر، مطالعه‌ی گونه‌های متنوع مقاومت به ما کمک می‌کند بفهمیم ساختارهای متفاوت قدرت -که اغلب با یک‌دیگر تلاقی پیدا می‌کنند و حتا وارد تعارض می‌شوند- امروز چگونه در کنار هم عمل می‌کنند؛ آن هم در جوامعی که به ‌تدریج بیش از پیش به نظام‌های پرشمار و اغلب فرامحلی پیوند می‌خورند. این‌ها مسائلی مرکزی برای نظریه‌های قدرت ‌اند و انسان‌شناسان در جایگاهی ویژه قرار دارند تا به آن‌ها بپردازند.

صورت‌های مقاومت/صورت‌های قدرت

موردی که در این‌جا بررسی خواهم کرد، دگرگونی وضعیت زنان در یک جامعه‌ی بادیه‌نشین در صحرای غربی مصر است. این انتخاب نه از آن جهت است که بخواهم تنها به «مسأله‌ی زنان» بپردازم، بلکه نخست به این دلیل که مطالعات اندکی درباره‌ی مقاومت، زنان را در کانون توجه قرار داده‌اند. دوم آن‌که به نظر من قدرت جنسیتی یکی از دشوارترین شکل‌های قدرت برای تحلیل است. و در نهایت، شرایطی که در آن‌ها کار میدانی خود را در جامعه‌ای مبتنی بر جداسازی جنسیتی انجام داده‌ام، باعث شده است که برای چنین تحلیلی، درباره‌ی زنان در مقایسه به مردان، مواد و داده‌های بیشتری در اختیار داشته باشم.  گروه بادیه‌نشینی که در این‌جا درباره‌ی آن سخن خواهم گفت، با نام اولاد علی شناخته می‌شود. آنان چوپانان قدیمی‌ای هستند که در امتداد ساحل مصر، از غرب اسکندریه تا مرز لیبیا، ساکن شده‌اند. با این‌که یکجانشین هستند، خود را عرب می‌نامند و می‌گویند که به قبایل بادیه‌نشین شرق لیبیا وابسته‌اند. آنان اصرار دارند خود را از مصریان روستایی و شهری دره‌ نیل متمایز کنند.[4]

به‌عنوان مقدمه، می‌خواهم به درگیری شخصی خودم در یک روایت رمانتیک از مقاومت اعتراف کنم. از آن‌جا که دامداران کوچ‌نشین در ادبیات عامه و مردم‌شناسی به آزادگی و غرور شهره اند، کسانی که برای مطالعه‌ی آنان می‌روند، بیشتر مجذوب این ویژگی‌ها می‌شوند. بااین‌حال، زمانی که در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ برای آغاز کار میدانی خود وارد شدم، برای شکل‌های خاصی که مقاومت بادیه‌نشینان به خود می‌گیرد آماده نبودم. برای مثال، هنگامی که پس از نخستین سفرم به قاهره و بعد از آن‌که رسما در یک خانواده ساکن شده بودم بازگشتم، یکی از اولین خبرهایی که زنان و دختران به من دادند این بود که در غیاب من، رییس محلی پولیس امنیتی مصر به دیدن‌شان آمده بود. زنان هنگام تعریف‌کردن این‌که چگونه مانع شدند او وسایل مرا بازرسی کند، هم خشمگین بودند و هم حالت حمایتی داشتند. آنان، به من گفتند که به این «پسر سگ دولت» -همان‌گونه که او را خطاب می‌کردند- دروغ گفته‌اند و برایش تعریف کرده‌اند که من چمدان‌هایم را قفل کرده و کلیدها را با خود برده‌ام. حدود دو ماه پس از شروع زندگی‌ام با آنان، میزبانم مدتی ناپدید شد. سپس معلوم شد که او را برده بودند تا درباره‌ی روابط سیاسی‌اش با لیبیا و نیز قاچاق حشیش بازجویی کنند؛ واکنش مردم این بود که فقط آزارواذیت دولت مصر را محکوم کردند. در سال‌هایی که با آنان زندگی کردم، به این عادت کردم که زیر تشکم تپانچه پیدا کنم و در کمدم تفنگ ببینم، در جشن‌هایی شرکت کنم که برای استقبال از کسانی برگزار می‌شد که به جرم قاچاق یا عبور غیرقانونی از مرزها زندانی شده بودند، جوانانی را بشناسم که با گله‌های‌شان به بیابان ناپدید می‌شدند تا از خدمت اجباری در ارتش مصر بگریزند، بشنوم که مردم درباره‌ی راه‌های دورزدن افسران یا طفره رفتن از پرداخت مالیات صحبت می‌کنند، و با افرادی آشنا شوم که هذیان موقتی‌شان به شکل ترس از تحت تعقیب قرار گرفتن توسط دولت درمی‌آمد، فقط به این دلیل که مرگ کودکی را ثبت نکرده بودند و نام او هنوز در کارت هویت خانوادگی‌شان درج بود.

این، آن مقاومت پراکنده‌ی کوچ‌نشینان مستقلی نبود که تصورش را کرده بودم، بلکه مقاومت‌هایی مشخص در برابر شیوه‌های معینی بود -مانند بازرسی، سربازگیری اجباری، بازداشت، کنترل رفت‌وآمد، ثبت رسمی و مالیات‌گیری- که دولت مصر در آن زمان از طریق آن‌ها می‌کوشید بادیه‌نشینان صحرای غربی را زیر اقتدار خود «ادغام» کند.

اما زنان چه؟ هرچند در آغاز هیچ علاقه‌ای به مقاومت زنان بادیه‌نشین نشان نداده بودم، بعدها شکل‌های گوناگونی از آن را کشف کردم. می‌خواهم به این اشکال مقاومت بازگردم تا نشان دهم چگونه از خلال آن‌ها می‌توان ساختارهای سنتی قدرت در این جامعه را روشن‌تر درک کرد. چهار نوع مقاومت مرتبط با زنان را توصیف خواهم کرد. سپس با بررسی برخی دگرگونی‌های مهم، هم در مقاومت و هم در قدرت، که در جهان گسترده‌تری رخ داده است که بادیه‌نشینان در آن ادغام شده‌اند، ادامه خواهم داد.

نخستین فضایی که مقاومت در آن شکل می‌گیرد و پیش‌تر در جایی دیگر آن را توصیف کرده‌ام،[5] دنیای جنسیتی جداشده‌ی زنان است؛ جایی که آنان هر روز چالش‌های کوچکی در برابر محدودیت‌هایی که مردان مسن‌تر جامعه بر آنان تحمیل کرده‌اند مطرح می‌کنند. زنان از رازها و سکوت‌ها به سود خود استفاده می‌کنند. آنان بیشتر تبانی می‌کنند تا آنچه را می‌دانند از مردان پنهان کنند؛ متقابلا برای یک‌دیگر پوشش ایجاد می‌کنند. به‌طور مثال، برای کارهای کوچکی چون سفرهای پنهانی نزد درمانگران سنتی، یا دیدار با دوستان و خویشاوندان؛ در خفا سیگار می‌کشند و وقتی کودکان با عجله وارد می‌شوند تا خبر دهند که مردانی در حال نزدیک شدن ‌اند، به سرعت سیگارهای‌شان را پنهان می‌کنند. این شکل‌های مقاومت نشان می‌دهد که یکی از شیوه‌هایی که از طریق آن قدرت بر زنان اعمال می‌شود، مجموعه‌ای از ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها است که آنان هم‌زمان هم به آن پابند می‌مانند -با حمایت از نظام جداسازی جنسیتی- و هم در برابرش مقاومت می‌کنند. آنان به‌شدت از مصونیت و دست‌نخورده ماندن حوزه‌ی جداگانه‌ی خود دفاع می‌کنند؛ همان حوزه‌ای که کنش‌ها و رفتارهای چالش‌گرانه در آن رخ می‌دهد.

ادامه دارد…


[1] 1. Michel Foucault, Histoire de la sexualité I. La volonté de savoir. Paris,

Gallimard, 1976, p. 125.

[2] 2. Idem, pp. 125-126.

[3] کاتالیزور: اصطلاحی استعاری؛ به چیزی گفته می‌شود که خود عامل اصلی نیست، اما موجب آشکارشدن، تسریع یا قابل‌مشاهده‌شدن یک فرآیند می‌شود.

[4] من در سال ۱۹۷۸ اقامت در یک جامعه‌ی کوچک بادیه‌نشین را آغاز کردم و از آن زمان تا کنون بارها به آن‌جا بازگشته‌ام. تحلیلی که در بخش پایانی ارائه می‌دهم براساس کار میدانی‌ای است که در سال ۱۹۸۷ در آن‌جا انجام داده‌ام.

[5] Lila Abu-Lughod, « A Communauty of Secrets », Signs, Journal of Women

in Culture and Society, n° 10, pp. 637-657.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه