نویسنده: مارگارت والترز
انتشارات: آکسفورد
مترجم: معصومه عرفانی
بخش بیست و هشتم
مدافعان حق رای زنان – 4
بالاترین تعداد رای به نفع حقوق شهروندی زنان، با 157 رای موافق به دست آمد. با توجه به عقاید رایج در آن زمان در مورد نقش زنان، چندان تعجبآور نیست که مبارزان حق رای زنان برای دههها تنها به پیروزیهای ظاهری، اندک و غیر قابل اتکا دست یافتند. گرچه همین دستاوردهای ناچیز، اهمیت اساسی خود را در پیروزی نهایی در برابر افکار عمومی ثابت کردند. همزمان، در آن دوران، تعداد زیادی از زنان از طریق به عهده گرفتن هرچه بیشتر نقشهای فعال در ادارات محلی و دیگر بخشها در بدنهی دولت، تجربه و اعتماد به نفس زیادی به دست میآوردند. آنها در بوردهای مدارس و گروههای حقوقی کوچک یاد میگرفتند چگونه در جلسات همگانی صحبت کنند. چنانکه یکی از مبارزان حقوق زنان، لیدی آمبرلی، یک بار بیان داشته بود: «مردم پس از اینکه دیدند من، یک زن، میتوانم سخنرانی کنم و هنوز ظاهری مانند یک بانو داشته باشم، متعجب شده بودند». بهعلاوه زنان فعال و مبارزی با اعتقادات سیاسی متفاوت سر برآوردند، مانند فرانسیس پاور کوب محافظه کار و امیلی دیویس که به عنوان یک لیبرال به جنبش متعهد بود، و زنانی با اعتقادات رادیکال.
در دههی 1890، با بالا رفتن تعداد مردان برخوردار از حقوق شهروندی، زنان بیشتر متوجه بیعدالتی و تفاوتهاییکه وجود داشت میشدند. آنها میپرسیدند چگونه است که مردان فقیر و بیسواد از حق رای برخوردار شده اند در حالی که زنان تحصیلکرده، روشنفکر و ثروتمند که مالیات پرداخت میکنند هنوز از شهروندی کامل محروم هستند. میتوان گفت که در 1897 یک تحول واقعی رخ داد: لایحهای در پارلمان عوام، اکثریت 71 را به نفع زنان به دست آورد و این نمونه، در سالهای آینده نیز تکرار شد. البته هیچکدام اینها به عنوان اصلاحات واقعی در نظر گرفته نشد؛ با این حال مسلما باعث شدند تا مدافعان حق رای زنان انگیزهی بیشتری احساس کنند.
فصل هفتم
مبارزان حق رای زنان- 1
عبارت «مبارزان حق رای زنان» اولین بار در 1906 توسط نشریهی «daily mail» به عنوان برچسبی تحقیرآمیز به کار گرفته شد و جنبش رو به رشد مبارزان، با تغییر معنا آن را برای خود برگزید. به تدریج مدافعان حق رای زنان به این نتیجه رسیدند که با روشهای صلحآمیز دستاوردهای بسیار اندکی خواهند داشت. در اوایل 1868، لیدیا بکر با هیجان اما با بینشی روشن ادعا کرد «این مبارزه نیاز به خشونت دارد» تا حکومت سرانجام «برای اجرای عدالت از خواب بیدار شود».
در اوایل دههی 1870، تعداد کمی از زنان، ایدهی «هیچ مالیاتی بدون داشتن نماینده پرداخت نمیشود» را عملا به کار گرفتند و از پرداخت مالیات خودداری کردند. اما تا سال 1903 تغییرات واقعی اندکی در زندگی زنان به وجود آمده بود؛ زمانی که اتحادیهی سیاسی و اجتماعی زنان (WSPU) توسط خانوادهی پانکهرست تاسیس شد. آنها پیش از آن نیز به شکل فعالانه علیه تلاشها برای قدغن کردن جلساتی که توسط حزب مستقل کارگر برگزار میشد اعتراض کرده بودند. دکتر پانکهرست در 1870 نخستین پیشنویس لایحهی قانونی تغییر صلاحیت حقوقی زنان را تهیه کرد که توسط جیکوب برایت به پارلمان ارائه شد. (این لایحه، بار دوم با اصلاحاتی که در آن به وجود آمد در پارلمان تصویب شد اما ویلیام گلدستون، نخست وزیر، آن را لغو کرد).
امیلی پانکهرست با اشاره به کارش در «Poor Law Guardian»، اظهار کرد «اگرچه من پیش از این نیز از مدافعان حق رای زنان بودم، اکنون حق رای را نه تنها به عنوان یک حق، بلکه به عنوان ضرورتی اساسی برای زنان میبینم». دخترش کریستابل، تحت تاثیر مادر و پدرش و همچنان سوزان آنتونی، از مبارزان حق رای زنان در آمریکا که در 1902 از منچستر دیدن کرده بود، و کریستابل با مطالعه و شنیدن در رابطه با زندگینامه و فعالیتهایش با او آشنا بود، قرار داشت. کریستابل نوشت «حتی فکر اینکه نسل دیگری از زنان، زندگیشان را برای کسب حق رای ضایع کنند، غیر قابل تحمل است. ما نباید وقت بیشتری را از دست بدهیم. باید دست به عمل بزنیم».
اتحادیهی سیاسی و اجتماعی زنان، در اصل به عنوان یک سازمان خانوادگی باقی ماند؛ اگرچه در 1906، فِرِد و امیلین پِسیک لاورنس بودند که از این سازمان حمایت مالی کردند و دفتر مرکزی آن را در لندن پایهگذاری کردند. (این اتحادیه بدون شک شناختهشدهترین و احتمالا موثرترین گروهی بود که برای حق رای زنان مبارزه میکردند اما گروههای دیگری نیز بودند –اتحادیهی آزادی زنان، اجتماع ملی گروههای مبارز حق رای زنان، اتحادیهی بازیگران زن حامی حق رای زنان- که ممکن است دستاوردهای اندکی داشته باشند اما در پیشرفت تاثیرگذار بودند). کریستابل پانکهرست از همان ابتدا بر اتحادیه تسلط داشت و خیلی زود حلقهای از حامیانی وفادار در اطراف او جمع شدند؛ کسانی مانند آنی کنی که خیلی زود به عنوان یکی از تاثیرگذارترین سخنرانان آنها شناخته شد، زنی متاهل از طبقهی کارگر اسکاتلند به نام فلورا دورماند، و یک معلم سوسیالیست، ترزا بیلینگتون. کمتر از یک سال بعد، اتحادیه 58 شاخه داشت و شکافها و شورشهای متعددی علیه کریستابل در آن در حال شکلگیری بود.
ــــــــــــــــــــ
پینوشت: هر دو واژهی «مدافعان حق رای زنان (Suffragists)» و «مبارزان حق رای زنان(Suffragettes) » برای طرفداران حق رای زنان استفاده میشد اما گروه اول از روشهای صلحآمیز و گروه دوم از روشهای خشونتآمیز برای رسیدن به هدف مشترکشان استفاده میکردند.
