خالق ابراهیمی
من نمیدانم این اواخر چرا سر هرچهارراهی که میرسم، یک شهید در ذهنم زنده میشود؟ شهید قوماندان کبوتر، شهید فلانی خان که در راه بیرون راندن روسها حاضر شد از زن نازنین خویش بگذرد، هرچند تازه عروسی کرده بود. شهدای آیندهی کشور هم در ذهنم مجسم میشوند (شهید سترپاسوال توریالی، شهید محمد لغمانی، شهید وکیل غزالی، جوانترین شهید سال (عباس)، شهیده انارکلی نستوه، شهیده بیبی رضوانه و…) که امیدوارم اگر این ارجمندان کشور خواسته باشند به شهادت برسند، خدا نصیبشان کند. اگر احیاناً نخواسته باشند که به مقام رفیع شهادت برسند، خدا یار جانشان تا دم غار!
زمزمه است که کمکهای کشورهای خارجی منبعد اگر از راه قاچاق وارد افغانستان شوند، پذیرفته نخواهند شد. این کمکها دوباره از طریق سفارت صحت عامهی همان کشور، در یکی از کشورهای خارجی افریقا مصادره خواهند شد و تا آخر در همانجا مصرف خواهند شد. این خبر در گوش طرفداران ریال کابلی و بلخسلونا خوش نخورده و اعلام کرده که منبعد اگر هرفرد افغان طرفدار تیم ملی فوتبال کشور نباشد، خدا به مرض سوزش گرفتارش کند یا هم هروقتی سوزنهای دولتی ادویهای را در وجود آنها تزریق کرد، دوباره استفراغ کنند! آمین.
هیچدلم نمیخواهد یک نامرد پیدا شود و برمن تهمت ناخلف بودن بزند. من مثل آب گرم که طرفدار قروت است، طرفدار تیم ملی فوتبال، هندبال، گوشبال، بینیبال و مغزبال کشور هستم. هرمسابقهای که برگزار شود، خواه میان پاکستان و اسراییل باشد یا میان افغانستان و اروپا، من طرفدار سرسخت، پایسخت و ناخنسخت افغانستانام. برای من فرق نمیکند که وزارت صحت عامه کارش درست است یا غلط. اگر درست باشد که درست است. درست بودن که شاخ و دم ندارد. همین که کارها را درست انجام دادی، میشه درست. اما اگر غلط باشد، خوب خر هم میفهمد که نباید غلط باشد. کارهای غلط برای آدمیشاخ و دم درست میکنند.
من باید اعتراف کنم که گاهی مثل کامپیوترهای سابق هنگ میکنم. یکی از اساسات هنگ کردن، چرخیدن بدور خود است. چرخیدن برای هیچ غلط است. اگر من نفهمم که برای چه میچرخم یا بدانم که برای هیچ میچرخم، همانا ثابت است که در محدودهی خریت قرار دارم. محدودهی خریت که شاخ و دم ندارد. همینکه دو نفر شاهد پیدا شد تا تثبیت کند که از محدودهی گاویت پا را فراتر گذاشتهای، دیگر خودبهخود در محدودهی خریت قرار داری. همین چندوقت پیش یک وزیر ناقلای کشور، خواست شهر را از نزدیک تماشا کند. خواست مردم را ببیند که در کجا قرار دارد. آیا در محدودهی بزیت قرار دارد یا در محدودهی کدام حیوان نجیبزادهی دیگر؟ یا نه، این ملت هنوز هم قهرمان تشریف دارند؟ او وقتی این تصمیم فراملی خویش را به سکرترش گفت، پنج دقیقه بعد، سه چهار چهارراهی مسدود شد و ترافیک هی بوق میزد که از فلانه سرک بروید. آیا وزیر علاقهمند کار و خدمت به مردم شده بود که چنین رفتار میکرد؟ آیا وزیر کدام شایعه شنیده بود؟ آیا وزیر دچار تشوشات مرکزی شده بود؟ و سوالهای مشابه که به نفع مردم و وزیر ختم شود.
نه. وزیر نیامده بود که دردی کشف کند و به درمانش بپردازد. وزیر آمده بود که کمی بگردد و بچرخد و برود. حالا با این حساب از هر باقلای کشور بپرسیم، میگوید که وزیر در محدودهی خریت وارد شده است. متأسفانه! اینجاست که اعصاب خلق خراب میشود و هریک به نرخ علاقهی خویش نسبت به تیم ملی، ناسزا بارش میکند. همین گلبانو که روز پیش گفتم آپندکس شده، شخصاً از خدا خواسته که مقامهای مزاحم باید از دم آپندکس شوند، محبوبشان نیز آپندکس شود تا بفهمند یک نان چند فتیره!
حالا! هرسیمیناری یا هریادوارهای یا هر همایش و ائتلافی که ثمری برای ارتقا نداشته باشد، یا از منافات نکاهد و بر اشتراکات نیفزاید، چرخشی است بهشدت بر سر هیچ و کاریست در محدودهی خریت که خیریتی بار نمیآورد. به همین خاطر است که احتیاط همواره شرط عقل است و ریسک، پیششرط پیشرفت. ما به هردویش نیاز داریم، الا به محدودهی خریت! اما چه کنیم که بازار هیچ گرم است. همه میتوانند از کاه کوه بسازند، مرد آن است که نیم سیر بال مگس را مهریهی زنش قرار بدهد.
