یعنی چه؟ حزب کارگر انگلستان در انتخابات شکست خورده و حجهالکار والکارگرین دیوید میلیبند رهبرش استعفا میکند. البته ما را به کار روباه پیر، بریتانیای کبیر، کاری نیست. شکست میخورند، پیروز میشوند، استعفا میکنند، افسرده میشوند، هر بلایی به سر خود میآورند، به ما ربطی ندارد. ربط ماجراهای انگلیس به زندگی ما اندک است. ممکن است با تغییراتی که در آن کشور رخ میدهند، معاش یک نفر در هلمند یا زابل کمی بالا برود یا بیخی قطع شود. ولی تأثیر رویدادهای انگلیس در کشور ما در حدی نیست که مثلا رییس جمهور ما را مجبور به پالیدن شغل دیگری بکند یا رییس اجرائیهی ما را خانهنشین کند یا مثلا وزارت سرحدات ما را از کار بیندازد. ما کشور مستقلی هستیم و دنیا را آب بگیرد یا آتش، برای ما فرقی نمیکند. آب بگیرد، ما پیشاپیش غرقیم. آتش بگیرد، چه را از دست میدهیم؟ تن رها کن تا نخواهی پیرهن. ما در غم تن نیستیم، تو میگویی پیرهنت خوب اُتو نشده.
با همهی اینها، حوادث انگلستان یک تأثیر منفی بر کافهی وضعیت قهرمان ما دارد: بدآموزیهای انگلیسها مردم ما را خراب خواهند کرد. در ملک ما، هر رهبر که شکست خورد یا حزب و مردم خود را بر لبهی پرتگاه برد، مردم از سر شفقت و دلسوزی پیش آن رهبر میروند و میگویند، ما اهل کوفه نیستیم تو تنها بمانی. میگویند الهی ما قربان اندوه تو گردیم، غمگین نباش، یک لگد بزن همهی ما را به اعماق زیبای پرتگاه بفرست.
این سنت حسنهای است در میان ما. مگر نگفتهاند چو افتادهای پای «استاد»ه بوس؟ تصور کنید که یک رهبر در اوج شکستخوردگی باشد؛ آیا مردانگی همین است که برویم و ملامت بارش کنیم؟ این استعفای پس از شکست اگر از انگلیس به ما سرایت کند، در ظرف چند سال جامعهی ما از رهبر خردمند و فرزانه و قهرمان خالی خواهد شد. آن وقت با ذرهبین بگردید، یک فرزند دانای میهن نخواهید یافت که حاضر باشد بر اهل کوفه حکومت کند. شاید بگویید چاره چیست؟ به نظر من، باید نامه بفرستیم و این خارجیهای بیاستخوان را نصیحت کنیم. باید بفهمانیمشان که یک برادر متعهد به منافع علیای مملکت هرگز عقبنشینی نمیکند. رهبر که نباید اینقدر بچه ننه باشد که تا مردمش نابود شدند، فورا استعفا بدهد. اگر همهی کارها برای رضای خداوند انجام شوند، دیگر استعفا معنا ندارد. استعفا کسی میکند که شک داشته باشد خداوند از کارش راضی هست یا نیست. یک انسان والا و حی علیالیقین هی به پیش میتازد و استعفا را جگرخون میسازد. به قول اغبال ناهوری:
موجیم که آسودگی ما حق ما هست.
