و آن موقع هنوز دانشجو نبودم، شوق دانشجو شدن و اینکه به دانشگاه راه یابم، شب و روز من را تسخیر میکرد. من در تمامی لحظات زندگی، آرزوی پیوستن به دانشگاه را داشتم. پس از سپری کردن آزمون سراسری، روزها و شبها برایم طولانی میشدند؛ اینکه چه زمانی نتایج اعلام میشود. سرانجانم آن روز فرارسید و من برای دیدن نتیجهی خود راهی پولیتخنیک شدم. من خود را در فهرستهای طویل کامیاب یافتم و آن روز بود که روح دلواپس من به پرواز درآمد.
تا روزی که من وارد کلاس درس نشدم، بار دیگر شب و روز صورت طولانی را به خود میگرفتند؛ اما آن لحظه نیز فرارسید.
خدای من، چرا آن شوق و هوس پرواز به زودی با چهرهی شوم ناامیدی روبهرو شد. دانشگاه کابل را مرکز تغییر و تحول نیافتم، بلکه بهزودی متوجه شدم که اصحاب دانشگاه نیز به طور شدید دچار روزمرگی اند. البته عدهی محدودی از استادان هنوز هم در دلم خانه دارند. تعصب و تبعیض را آنجا بیشتر احساس کردم و جای نگرانی در این است که برخی از استادان در این خط پیشقدم بودند.
من جای خالی اندیشه و تفکر را در مرکز علمی پایتخت هر لحظه احساس میکردم. یاد آن روزها گرامی باد که من از درون میتپیدم، برای اینکه کتابی بنویسم. پس از پایان درس و چپتربازی، مدت ده ماه را من به قمار گرفتم، شب و روز مصروف نوشتن شدم. خودجوش مینوشتم و بدون پشتوانهی تجربه، بیرون از قاعدهی علمی مینوشتم، با غرور مینوشتم؛ بیآنکه از کسی کمک بگیرم یا همکاری بخواهم.
کتاب من عنوان فلسفهی اخلاق را به خود گرفت. پس از ماهها تلاش و خستگی و اشک و گریه، سرانجام کار خود را تمام کردم. کتاب من راهی کتابفروشیها شد؛ اما کمتر مورد استقبال قرار گرفت. و اما بودند برخی از بزرگواران که با وجود کم و کاستیهای کارم، مرا تشویق کردند. یادم است، وقتی یک جلد کتابم را بردم به قسیم اخگر دادم، از جایش بلند شد و کتابم را ناخوانده بوسید. او به من گفت: مهم نیست که محتوای این کتاب چیست و چه نوشتهای؛ اما جرأت تو قابل ستایش است!
به مرور زمان، بیشتر پی بردم که سرزمین من خردپرور نیست. زمانی این خردناپروری را متوجه شدم که شنیدم چند جلد کتابم در یکی از کتابخانههای استرالیا گذاشه شدهاند. سایت دانشگاه استندفورد آمریکا در بخش کتابخانهی مجازی خود این کتاب را معرفی کرده است؛ گوگل بوک و چند سایت انگلیسیزبان دیگر نیز. این دریغ وجودم را گرفت که چرا در داخل کشورم با این همه بیپروایی روبهروییم.
افسوس دیگر این است که آن همه شوق کتاب نوشتن در من در حال مردن است!
