حتما دیدهاید که پدر و مادرها بدون استثنا فکر میکنند که کودک یکسالهی خودشان در دنیا نظیر ندارد. گاهی این پدرها و مادرها از دیدن بعضی شاهکارهای کودکان خود چنان هیجانی میشوند که اگر میکروفونی پیدا کنند و این میکروفون به بلندگوی مسجد وصل باشد، همهی مردم را خبر میکنند که بیایند و ببینند که کودکشان چه طور دهان خود را باز کرده و واقعا دهانش غار است. یکی از بازیهای شیرین این پدر-مادرها این است که از کودک خود میپرسند، بینیات کجاست، دهانت کجاست، گوشت کجاست و از این قبیل. هر بار هم که کودکشان دست خود را مثلا بر بینی خود میگذارد، نفس والدینش پس میافتد از حیرت و سرفرازی. در این حالتها، معمولا کسان دیگری که در صحنه حاضر اند، از هیجان پدرها و مادرهایی این چنین تعجب میکنند. با خود میگویند: «این آدم کودک خود را چه خیال کرده؟».
حالا حکایت پرویز مشرف، رییس جمهور قدیم پاکستان است. جناب مشرف گفته که پاکستان از طالبان حمایت میکرد. یک عده را هیجان برداشته که مشرف اعتراف کرد. گویی کسی تا کنون نمیفهمید که پاکستان طالبان را به وجود آورد، از آنان حمایت کرد و حالا هم حمایت میکند. در اینجا، من به کمک شما عزیزان نیاز دارم. مثال من از شیرینکاریهای نه چندان شیرین کودکان بود در چشم پدرانشان. شما لطف کنید این مورد پرویز مشرف را سرچپه ببینید. یعنی این طور ببینید که ما کودکیم و از شیرینکاریهای یک پیرمرد ذوقزده میشویم. اینطور میشود:
«آی آی، بیایید این بابه قندولک را ببینید. دیدید؟ دیدید چهارپا چهارپا عقب رفت و دروازه را با لگن خود زد باز کرد. باژ کرد، اوگولی پوگولی، الهی صدقهات شوم. باز نگاه کنید. ببینید چه طور چاکلیتی را که از دهانش افتاده بود، از زیر پای خود برداشت و دوباره در دهان خود گذاشت».
شاید بگویید این رقمها هم نیست و اینکه رییس جمهور سابق یک مملکت رسما اعتراف کند که کشورش از طالبان حمایت میکرده، مسئلهی مهمی است. ولی من در اهمیتش شک دارم. همین برادران ناراضی دستگیر میشوند و میروند به زندان. بعد، در زندان هم قسم میخورند که اگر آزاد شوند، پوست از کلهی مردم افغانستان خواهند کند. پوستکندهتر از این که نمیشود. اما همین برادران ده ده و بیست بیست و پنجاه پنجاه آزاد میشوند و به سنگر طالبان بر میگردند. یعنی اگر اعتراف صادقانه سرِ ما تأثیری میداشت، اینها باید تأثیر میکردند. اما میدانید که ملت لکه ونه مستقیم په خپل مکان از باد اعتراف معتراف نمیلرزد.
