اگر من وزیر شوم، فرقی نمیکند وزیر کدام وزارت شوم، اولین کاری که میکنم، این است: به رانندگان موترهای «تونس» پایتخت دستور میدهم که خودشان کرایهی مسافران را جمع کنند. اگر در موترهای تونسی که از گولایی دواخانه به طرف پل سرخ میروند، نشسته باشید، میدانید که در نیمههای راه راننده به آیینهی عقبنمای خود نگاه میکند و میگوید: «کرایههایتان را جمع کنید!» یعنی چه؟ چرا ما کرایه را جمع کنیم؟ یک نفر بگیر که این کار را بکند. حالا که هزار و یک صد کیلو گوشت بار کردهای، و ظرفیت موترت 6 نفر است، یک نگران 50 کیلویی هم رویش. اما علت اینکه میگویم رانندگان باید خودشان پول را جمع کنند، چیز دیگری است. یعنی خاطره دارم:
در راه پل سرخ راننده گفت که برادران کرایهیتان را جمع کنید. یک نفر یک نوت بیست افغانیگی (درست است؟) داد که از فرط کهنگی و فرسودگی نزدیک بود جان به جان آفرین تسلیم کند. سوراخ داشت، پارگی داشت، چرک داشت، عرق داشت، خط خورده بود و خلاصه معلوم بود که اگر بار دیگر از جیب کسی پران شود، آنچه اندر دست ناید، آن شود. راننده که آن را دید، گفت: «برادر این را تبدیل کنید، نمیچلد». صاحب آن بیستی از آخر موتر گفت:
«برادر، یک چند روز صبر کن، اشرف غنی که رییس جمهور شد، همهچیز درست میشود. آن وقت یک بیستی برایت بدهم که با آن خروس را حلال کرده بتوانی».
راننده که فقط در کف دست خود عکس داکتر عبدالله را نچسپانده بود، یک پکیج کامل فحش عرضه کرد که وقتی بازش میکردی تا شش پشت داکتر اشرف غنی را در برمیگرفت. صاحب بیستی از آن طرف به داکتر عبدالله و محقق و محمد خان دشنامی فرستاد عنیف. راننده موتر را توقف داد و از آن مسافر خشمگین خواست که بیرون بیاید. همه از موتر پایین شدیم و حتا من که از نامزدی بسمالله شیر حمایت کرده بودم هم بر ضد راننده وارد عمل شدم.
حالا شما میپرسید که این چه ربطی دارد به اینکه راننده خودش باید کرایه را جمع کند؟ به عبارتی دیگر، شما میگویید که حتا اگر راننده خودش پول را جمع کند، باز امکان دارد دو نفر با هم دعوا کنند. به نظرم شما درست میگویید. خوب، آدم که از دست چرخ فلک عصبانی باشد، این قوهی نسبت دادن درستش تحلیل میرود. مثلا میگوید، فلانی نباید وزیر شود؛ چون دخترخالهاش برای بار سوم شوهر کرده و به همین خاطر، خط دیورند همچنان لاینحل مانده. یا گلویش عفونی شده، رفته پیش ملای مسجد و نزد او عذر و زاری میکند که از مجمعالدعوات الکبیر خود یک کاغذ بدهد که او در آب نیمگرم ترش کند و میل نماید، بلکه خوب شود. ملا هم کاغذی را سیاه میکند و میگوید، آن را با تیل خرس و نمک کرگدن بخورد، انشاالله جور میشود. شما درست میگویید. من حرفم را پس گرفتم.
