مهدی زرتشت
بخش آخر
در ارتباط به افزایش حوادث در افغانستان پس از خروج نیروهای آمریکایی، دو اظهار نظر وجود دارد. اول، بیثباتی از داخل کشور آغاز میشود و بعد به کشورهای همسایه سرایت میکند. دوم، از آنجایی که نیروهای متخاصم بیش از حد با یکدیگر درگیر هستند، بینظمی در افغانستان قوت میگیرد؛ اما همسایههای افغانستان در امان خواهند بود. به نظر شما، کدام یکی از این فرضیهها محتملتر از همه است؟
این دو فرضیه متضاد اند، اما در واقع هردو میتواند بهطور همزمان رخ بدهد. مطمئناً، این احتمال وجود دارد که یک جنگ داخلی دیگر با مشارکت نیروهای جدید در افغانستان بهوقوع بپیوندد؛ در حالی که صادرات افراطگرایی نیز افزایش خواهد یافت. در این صورت، به احتمال زیاد طرفین درگیر در رویارویی، از کشورهای همسایه تقاضای کمک کنند تا آنها را نیز درگیر این ماجرا سازند. در صورتی که افغانستان شدیداً دچار ناامنی شود، وضعیت موجود به اجبار روی کشورهای همسایه نیز تأثیر خود را میگذارد.
حقیقتاً من شخصاً فکر میکنم که اگر جنگهای داخلی بیش از حد شدید نباشد و در حول و حوش آن در افغانستان یک نوع تنظیم و تعادل قدرت به میان بیاید، همسایهها حداقل دخالت را خواهند داشت. به زبان رک، در افغانستان تعدادی از بازیگران هستند که قدرت نظامی، حمایت اجتماعی و برخی از اخلاقیات حقوقی را در قدرت شریک میسازند؛ اما آنها بهطور رسمی اکنون از روند سیاسی حذف شدهاند. چنین وضعیت، وجوه اخلاقی ندارد. اگر تعادل قدرت در جای خودش قرار گیرد، احتمال درگیریهای خونین به حداقل میرسد و آن وقت، زندگی شهروندان افغانستان روند معمول خودش را طی خواهد کرد. اما تابهحال، من نشانههایی برای این واقعیت ندیدهام که مقامهای رسمی خودشان را برای اصلاحات آماده کرده باشند. در صورتی که جنگ برای تغییر توازن قدرت شدید باشد، در آن صورت همسایگان افغانستان بیشتر رنج خواهند برد.
پس همسایهها ملزم به چه اقداماتی هستند که بتوانند خطرات را به حداقل برسانند؟
کارهای اصلی را بایستی خود سیاستمداران افغانستان تکمیل کنند. همینطور و البته آنگونه که در زمان اتحاد شوروی این روند با نام «سیاست آشتی ملی» یاد میشد و در حال حاضر، از روند مذکور با نام «مذاکرات سیاسی» یاد میکنند؛ لازم است که احزاب مختلف و متضاد سیاسی در افغانستان با همدیگر روابط برقرار کنند. همهچیز در صورتی قناعتبخش خواهد بود که روند تعامل و سازش بدون دخالت نیروهای خارجی و بهخصوص بدون دخالت پاکستان و سایرین پیش برده شود. اما ظاهراً با سناریوهای پشت سرهم وقایع، چنین روندی موفقانه پیش برده نخواهد شد. چنانچه در زمان حاضر کشورهای همسایهی افغانستان، باید امنیت مرزهایشان را تقویت کنند؛ اقدامی که آنها باید روی دست گیرند. جمهوریهای ازبکستان و تاجکستان مرزهایشان را تقویت کردهاند. ترکمنستان برای حفاظت از مرزهای خود با افغانستان، همیشه کاملاً در غفلت بهسر میبرد. میشود نسبت به این موضوع، متفاوت نگاه کرد؛ چرا که در دو سال گذشته بخشهایی از خاک این کشور اغلب دستخوش حوادث نظامی بوده است. همانطور که در مرز مشترک افغانستان و پاکستان بسیاری از چیزها غیرقابل کنترول اند. بهعنوان مثال، روزانه هزاران نفر میان دو کشور رفت و آمد میکنند.
شما گفتید که افغانها باید خود مشکلات درونیشان را حل کنند. آیا پاکستان حاضر است که در چنین روندی، دست از دخالت بکشد؟
در سالهای اخیر، دولت پاکستان عملاً چنین کاری را نکرده است. در این ارتباط یک سری دلایل خاص نیز وجود دارند: اقتصاد پاکستان در وضعیت خوبی قرار ندارد، وقوع یک سیلاب در سال 2010 نیز مشکلات اقتصادی را تشدید کرد، و علاوه بر اینها، مشکلات سیاسی درونی پاکستان هم به اندازهی کافی خود پا برجاست. در چنین زمانی، ممکن بود از سوی اسلامآباد، حرکتی صورت گیرد؛ اما پاکستان در این خصوص همواره محتاطانه رفتار کرد. با این حال، من به این باورم که این دوره، نهایتاً خاتمه مییابد و امروزه پاکستان سخت در تلاش است و میخواهد که بر اوضاع افغانستان تأثیر مستقیم داشته باشد.
آیا چیزی وجود دارد که آمریکاییها را مجبور به بازگشت به افغانستان کند و آنها دوباره بخواهند نیروهای نظامیشان را افزایش دهند؟
بلی و این مسئله دور از امکان نیست. و این در صورتی ممکن است که آنها نخواهند نیروهای باقیماندهی خود را بهصورت کل از افغانستان خارج کنند. قابل درک است که در حال حاضر، هر آن چیزی که در افغانستان جریان دارد، بر همسایگان نیز بیتأثیر نخواهد بود. بهبود وضعیت در این کشور، میتواند این گره را باز کند. میتوان فقط استدلال آورد، پیشبینی کرد و همهی فرضیهها را با قرار دادن در دو نقطهی مقابل، مورد سنجش قرار داد.
