هرکس به طریقی دل ما میشکند. دل شکسته شدن که حسنی ندارد. تنها مایهی دلخوشی ما این است که حداقل به طریقهای مختلف میشکنند که ملول نشویم.
طریق فضلالرحمان:
این آدم مثلا مولانا است. آوازه شد که به کابل میآید و دل ما بسی بال بال زد. اما خبر نداشتیم که بهجای عمامهی علما که تکهی مقدسی است، یک تکهی زرد چارخانه را، که احتمالا رخت طفل است، از سر طناب کسی برداشته و به سر خود پیچانده و حالا خود را علما علما میکند. خیلی ناراحت شدیم.
طریق اشرف:
یک رییس جمهور داریم که تا همین چند روز تمام امیدهای خود را به دسترخوان او بسته بودیم. حالا او هم شروع کرده به امتحان گرفتن از نامزدهای کابینه. البته خود امتحان گرفتنش عیبی ندارد. خبرها حاکی از آن اند که ایشان از نامزدها سوالهایی میپرسد که آدم هرچه بیفرهنگ و اطلاعات هم باشد، جوابش را میداند. مثلا میپرسد: «لطفا تعداد دستها و پاهای خود را شمرده و چپ و راست آنها را با مثال واضح سازید».
طریق جلشانوهو:
کدام کس هست که عزیز دل ملت جبین بر خاک و خاک در دهان و دهان بر آسمان و آسمان پر از ستارهی ماست که هرچه بدبختی در آستین دارد، میریزد به کشور محاط به خشکهی ما. دل ما را خیلی میشکند، اما چه کار کنیم؟ عزیز است و نمیتوان در موردش چیزی گفت.
طریق طالب:
اما آنچه واقعا دل ما را شکست، بیمعرفتی این برادران بود. نفر خودش آدم فرستاده که بیایید عضو کابینه شوید، آن وقت شما پیشنهاد او را رد میکنید؟ گفته بیایید والی و ولسوال شوید، رد میکنید؟ نه که دلتان هست همان دسترخوان سر شانهی خود را پر از نان کند و با ملا و سید و گوسفند و استاد امرخیل بیاید پیش شما و عذر و زاری کند؟ آخر شما چه میخواهید؟ تا حالا در این چهارده سال تلخ هرگز کسی را دیدید که این طور روشن و واضح راه شما را برای بازگشت به قدرت باز کرده باشد؟ نکنید این کار را. هرچیز از اندک شروع میشود، بعد زیاد میشود. شما بیایید همان چهار-پنج وزارت را بگیرید، کم کم همهی کارها درست میشوند. این آدم خیلی خوشقلب و سخاوتمند است. ممکن است در آخرهای سال تمام دولت و دستگاهش را به شما بسپارد و خودش برود به ریاضت خود برسد. یک بار امتحان کنید، میارزد.
