نگاهی بر یک اثر کوبیستی از هنرمند بومی

موسی خراسانی

اطلاعات روز

این یک نقاشی به سبک مکتب کوبیسم است. شاید کسانی که با سبک کوبیسم آشنا نیستند بپرسند کوبیسم چیست و به‌ چه‌کسی می‌شود کوبیست گفت؟ تلفیق کوبیسم با اکسپرسیونیسم در هنر نقاشی چگونه اتفاق می‌افتد؟ و پرسش‌های دیگر.

کوبیسم Cubism

مکتب کوبیسم که هنر انتزاعی است، می‌کوشد بینش خود را از اشیاء و حتا موجودات، به‌صورت ترکیب اشکال هندسی درآورد. نخستین‌بار اصطلاح کوبیسم را «هانری ماتیس» بود که رواج داد. پایه‌گذاران این مکتب هنری پیکاسو ۱۹۷۳-۱۸۸۱، براک ۱۹۶۳-۱۸۸۲ و درن ۱۹۶۳-۱۸۸۲ بودند.

سخن کوتاه، پیروان این مکتب می‌خواهند در نقش هر منظره، گذشته از آن قسمتی که به چشم دیده می‌شود، قسمت‌های پنهانی و نامریی آن را نیز نشان دهند و تمام جهات و عناصر اساسی هرچیز را، در آن واحد مجسم سازند (حسینی، ۱۳۹۴: ۷۳۴).

با استناد به این تعریف، کماکان می‌توان از کوبیستی‌بودن هر اثری مطمئن شد؛ اثر و نقاشی‌ای که در آن ‌سعی بلیغ می‌شود تا در به تصویرکشیدن چیزی به‌واسطه‌ی اشکال هندسی، ابعاد ناشناخته، غیرقابل تشخیص و چند‌وجهی آن شیء در معرض نمایش قرار گیرد.

اکسپرسیونیسم، در سال ۱۹۱۰ به‌طور کلی شکل گرفت. اکسپرسیونیسم، عصیان است و پیش‌گویی فاجعه؛ تجربه‌ی انحطاط و بحران تمدن، و به‌گفته‌ی فان‌هودیس، «احساس پیش از وقوع».

بحران و فاجعه در جامعه‌ی بشری، این هنرمندان را به فکر تغییر اساسی وضع موجود می‌اندازد. شور، تغییر، عمل، بازگشت، آزادی و انقلاب، کلمات رایج در آثار هنرمندان اکسپرسیونیست است.

تابلویی از «ادوارد مونچ/Edvard Munch»، (۱۹۴۴-۱۸۶۳) نقاش نروژی با عنوان «جیغ»، موجودی دیوانه از خشمی عمیق را نشان می‌دهد که لرزان در کنار نرده‌های پل مشرف بر دریا، که گویی بر اثر تشنجی بالا آمده است، گونه‌هایش را با دو دست فشار می‌دهد و زیر آسمان خونین فریاد می‌کشد، بهترین و سرآمدترین نمونه در شناخت این مکتب است.

گاهی تنها تمام‌وقت به پیش‌گویی از فاجعه نمی‌پردازند، بلکه فاجعه‌های بشری را -که زیر جلد انسان و تاریخ راه می‌رفته و دریچه‌ای برای ریختن آن مقدار از اندوه با هیچ مجرایی نبوده است- نیز به تصویر می‌کشند. تصویر برای اکسپرسیونیست‌ها، تنها وسیله‌ای است برای ایجاد حفره‌ای در واقعیت، بیرون‌کشیدن استخوان‌های آن و تشریح آن مانند اجسادگندیده‌ای، گوتفرید بن و کاویدن آنچه مریی است تا دوردست، تا آن‌جا که مانند «فرشته‌»ی ریلکه، در نامریی مستحیل شود. (همان: ص ۷۰۱)

تا این‌جای بحث جسته و گریخته اندکی به کوبیسم پرداخته شد و حالا در روشنی این مکتب، به اثری از آقای فاضل‌ «فاضل» نگاهی می‌اندازیم.

آقای فاضل هنرمندی است با کیاست که در جامعه‌ی هنری کوچکی چون فیض‌آباد، تبحر و توانایی‌اش از کسی پوشیده نیست. بی‌آن‌که سفر کند و این‌جا و آن‌جا حضور داشته باشد، بوم‌ خیالش در پرده‌های زندگی راه می‌رود، حرف می‌زند و زندگی می‌کند. فاضل، با آن‌که کم‌تر در اجتماع حضور می‌یابد، پیوسته حضورش را با هنر در اجتماع، نگه داشته است. شاید در اتاقی که به‌سر می‌برد، جامعه‌ای از انسان‌های دردآلود، زخم‌خورده، طردشده و نوستالژی‌پسند، گردهم آمده باشند که مصالح فکری هنرمندی چون او را، با ظرافت و سوای آنچه به‌ چشم می‌خورد، می‌سازد.

نگاه عمیق و خیال بلندپرواز او، پیش از قدم‌هایش به سمت کوه‌پایه‌های پامیر می‌رسد، و بی‌آن‌که لحظه‌ای در آن مکان دورافتاده حضور داشته باشد، در نقاشی‌هایش سرمای جان‌فرسا و نوستالژی آن مردم را چنان نزدیک قلم می‌زند که گویی موقع آفریدن طبیعت، شانه‌به‌شانه‌ی خالق طبیعت بوده باشد. آنچه آقای فاضل را از دیگر هنرمندان متمایز می‌سازد، خلاقیت منحصر به فرد او است. با آن‌که از بیشتر مکتب‌های هنری، نقاش‌های مشهور و جریان‌های دوروبرش آگهی نسبی دارد، هیچگاهی در کارهایش، پای فلان نقاش مشهور یا بهمان ایدئولوژی و اندیشه‌ای که قصد اشاعه‌ی آن را داشته باشد، دخیل نیست. او برخلاف پیروان جریان تصنع‌گرایی که در قرن هفده‌هم در فرانسه به‌وجود آمد (به‌ این عقیده بودند که اثر هنری باید به زبانی نوشته شود که توده‌ی مردم قادر به‌ فهم آن نباشد) با ایجاد حفره‌ای در واقعیت، اثری اکسپرسیونستی خلق می‌کند تا حقیقت جمع آمده از آن، سر بزند.

نویسنده‌ای می‌گوید: «نکته‌ی‌ جالب زندگانی بشر این است که همه چیز گفته شده است اما هیچ چیز کاملا درک نشده است. از این رو حقایق باید در هر دوره‌ای تکرار شود.»

هر دوره‌ای از تاریخ، حقایق و حرف‌وحدیث‌های خودش را دارد. درست مثل این دوره‌ای از تاریخ که ما در آن زندگی می‌کنیم و حقایق بسیاری را برای نسل بعدی مکتوم می‌کنیم تا به هر وسیله‌ای ممکن، روزگاری که دیگر فاش‌کردن آن حقایق دردسرساز و خطرآفرین نباشد، مستند کنند. شاید مقدار زیادی از حقایق در کتاب‌ها نوشته شده باشد یا در فیلم‌ها به‌ تصویر کشیده شده باشد، اما هنرمند برای درک درست مردم از حقایق جامعه و شرایط اجتماعی، آن‌ را به‌ هر وسیله‌ی دم دست داشته‌اش تکرار می‌کند، چانه می‌زند و حس او در بیان آن حقایق، اقناع‌ناپذیر است. می‌خواهد حقایق را از چشم‌انداز خودش، آن‌طور که تمام و کمال حس کرده و تلخی آن را مزه‌ مزه کرده است، به تصویر بکشد. اگر موقع گفتن این حقایق، صدای کسی قطع می‌شود، می‌خواهد با نقاشی گلویی برای فریاد این حقایق شود. هنرمند متعهد به آزادی، رسالت خود را ایستادن در کنار مردم، طرف حقیقت را گرفتن و بیان حقایق زمانه‌ی خویش به هر وسیله‌ی ممکن می‌داند. چنان‌که «سوفوکل» در جایی می‌گوید: «انسان فقط وقتی با واقعیت کنار می‌آید که آن‌ را نمایش داده باشد.»

یکی از شرایط زیباشناسی از نظر کانت این است که لذت حاصله از درک شیء زیبا، خالی از هر گونه نفع و غرض باشد. مثلا وقتی می‌گوییم خانه‌ای زیبا است، زیبایی این خانه را به‌طور مجزا از راحت‌بودن یا قابل سکونت بودن یا استحکام آن در نظر می‌گیریم.

اثرهایی که تا حالا آقای فاضل با دقت بی‌شایبه -با آن‌که تهیه‌ی مایحتاج زندگی هنوز او را زمین‌گیر نکرده و بوم خیالش را نخشکانیده است- در قالب هنر نقاشی ریخته است و سیل آن هنوز در زندگی هنری‌اش جریان دارد، فارغ از هرگونه نفع و غرض است. آدم‌بدون هیچ فشاری از بیرون به‌ نقاشی‌های او پیوند ‌خورده و درد مردم زمانه‌ی خویش را حس می‌کند و نوستالژی فراموش‌شده‌اش را در آیینه‌ی آن، اندازه می‌گیرد‌. فاضل، مثل کسانی نیست که ترس ردشدن اثر خویش را دارد، فاضل، عاشق ردشدن و ردکردن آثار بهت‌آور خود است. شاید «ونسان‌ون‌گوک»‌ی باشد برای قرن دیگر، زمانه‌ای دیگر و مردمی دیگر.

او در این اثر، فارغ از هرگونه تأثیرپذیری از آوانگارد‌های مشهور جهان، درد مردم زمانه‌ی خودش را در پرده ریخته، جامعه‌ی خودش را به‌ تصویر کشیده و تاریخ خودش را روایت کرده است. با نگاه به‌ این اثر، دریچه‌ی اندیشدن را باز نگه داشته است، تا هر آدمی مرغ خیال خویش را در آسمان بی‌کران آن به‌ پرواز درآورد.

در وهله‌ی نخست، با خیره‌شدن به‌ این اثر، نیمه‌ای از صورت شخصی را می‌بینیم که به‌ شکل مضطرب و نگران و توأم با ترس قرار دارد. سمت بالای اثر یک جفت چشم، که آن را می‌توان دریچه‌ای به درون روح آدمی نیز تعبیر کرد، با اضطرابی که در آن موج می‌زند قرار گرفته است. روی‌هم‌رفته، خانه‌ای را خواهیم دید که از سنت معماری چین تبیعت کرده و کنار این خانه، آپارتمان‌هایی قرار دارند که چراغ‌های روشن در آن می‌تواند هر نوع تفسیری را از شب و آدم‌های درون آن داشته باشد و ارائه دهد. حتا وقتی به پنجره‌های آپارتمان دقیق می‌شویم، شکل هر پنجره‌ی آن از دیگری متفاوت است و هر یکی فضای درون آن اتاق را با شکل‌های عجیب و غریب بیان می‌کند. در واقع هر پنجره، یک زندگی را به تصویر کشیده است. او به تعبیر فان‌هودیس، که مکتب اکسپرسیونیسم احساس پیش از وقوع را به تصویر می‌کشید، احساس پیش و پس از وقوع را هم به تصویر می‌کشد.

برگردیم سمت چپ اثر از پایین. زنی را با چادری و نیمه‌شب، در خیابان می‌بینیم که دست کودک‌اش را گرفته و با آدم‌های قدونیم‌قد دیگر، در شکل‌های متفاوت بدون چادری، کنار هم قرار گرفته‌اند. نظر به‌ تعریف و شناخت نسبی‌ای که از این مکتب در اول بحث آوردیم، نقاش کوبیست، شیء مورد نظر خودش را از چندین جهت مورد بررسی قرار می‌دهد، از شکل‌های ثابت هر شیء می‌گذرد و آن را در قالب‌ منطق خودساخته و خودپرداخته‌‌ی خود می‌ریزد که شاید برای توده‌ای از مردم، از هیچ گونه منطقی هنری برخوردار نباشد و با کمال حیرت، فقط ضایع‌کردن رنگ بر پرده‌ی نقاشی تلقی شود. 

تولستوی در کتاب معروف «هنر چیست» خود که به‌وسیله‌ی کاوه ‌دهگان به فارسی ترجمه شده است، برقراری ارتباط هنری را به مبتلاساختن دیگران تعبیر کرده است. رضا براهنی این تعریف را در «طلا در مس» بسط می‌دهد که در هنر، عواطف هنرمند یا عواطف موجود در یک اثر هنری تنها به دیگران منتقل نمی‌شود، بلکه به‌ علت شدت و حدتی که در تمام عواطف وجود دارد، دیگران را به‌ خود مبتلا می‌کند. رابطه‌ی هنری یک رابطه‌ی منطقی نیست، رابطه‌ای است که در آن عواطف، منطق آن را تعیین می‌کند. نظر به‌ این‌‌که رابطه‌ی هنری، یک رابطه‌ی منطقی نیست بلکه این عواطف و احساسات هستند که میزان منطق را در آن اثر تعیین می‌کنند. پس بیهوده خواهد بود در چنین اثرهایی که پای منطق به‌ سختی در آن دیده می‌شود، آن اثر را یک سرگرمی کودکانه و مصرف بی‌رویه‌ی رنگ‌ها به حساب آورد.

یک هنرمند تا زمانی که خلق می‌کند، هنرمند است. تا زمانی که پوسیدگی‌های اجتماعی و فرهنگی را با قلم تیزش می‌تراشد هنرمند است. تا زمانی که به‌ هر وسیله‌ی ممکن و خیلی پیش پا افتاده، حقایق را فراز می‌کند و پاسدار آزادی می‌ماند، هنرمند است. فاضل، شاعری‌ است که قافیه‌اش را نوستالژی می‌سازد، اما هرگز در مدح کسی آن را به‌کار ‌نبسته ‌است. نویسنده‌ای است که به اندازه‌ی کوه‌های پامیر حرف به گفتن دارد، اما خودش را هر لحظه در گوش زمانه‌اش فریاد نمی‌کند و نقاشی است که با رنگ‌ها حرف می‌زند و تصویری‌ترین صحنه‌های زندگی را ثبت می‌کند و بنای اندیشیدن را در نقاشی‌هایش می‌گذارد.

کوتاه سخن، فاضل یعنی نوستالژی. نوستالژی گم‌شده‌ای که تلاش می‌کند در دل زندگی ماشینی، حفره‌ای اکسپرسیونیستی ایجاد کند و طبیعت را در پرده‌‌های نقاشی، با اشکال کوبیستی به صحنه‌ی زندگی برگرداند.

منابع:

حسینی، سید رضا (۱۳۹۴)، مکتب‌های ادبی، تهران: انتشارات نگاه

براهنی، رضا (۱۳۴۷)، طلا در مس، چاپ دوم، تهران: انتشارات نیسان.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه