حملهی انتحاری که به روز سهشنبه از سوی طالبان پاکستانی بر یک مکتب نظامی در شهر پشاور پاکستان انجام شد، بر اثر آن 132 دانشآموز و کارمند این مکتب کشته و 125 نفر دیگر زخمی شدند. روزنامهی پاکستانی «اکسپرس تریبون» به نقل از مقامهای ارتش پاکستان نوشته است که این حملهی انتحاری توسط طالبان پاکستانی که در افغانستان مستقر میباشند، انجام شده است. این در حالی است جنرال راحل شریف دیروز (چهارشنبه) در یک سفر غیرمترقبه برای گفتوکو با رییس جمهور محمد اشرف غنی و جنرال شیر آغا کریمی، رییس ستاد نیروهای زمینی افغانستان وارد کابل شد. سفر این مقامهای پاکستانی به افغانستان بعد از حملهی انتحاری مرگبار بر یک مکتب نظامی که گفته میشود از سوی طالبان پاکستانی سازماندهی و انجام گردیده است، نشانگر این میباشد که مقامها و رهبران و نظامی پاکستان را تکان داده که باید هرچه عاجلتر در پی این باشند که نسبت به این تهدید، غافل نباشند و جلو حملات تخریبی طالبان پاکستانی را که در تحت قلمرو طالبان افغانی قرار دارند و چنین حملات را در پاکستان سازماندهی مینمایند، با همکاری دولت افغانستان بگیرند. حملهی تروریستی روز سهشنبه در پشاور بیانگر این واقعیت است که طالبان و گروههای افراطی مذهبی بیش از اینکه تابع خواستهای سیاسی باشند، یک جریان خطرناک تروریستی با افکار ضدمدنیت میباشند. دولت پاکستان سالهاست که برای مقاصد سیاسی خویش، بهخصوص برای اینکه در افغانستان یک حاکمیت مقتدر شکل نگیرد، از طالبان در افغانستان حمایت کرده است و پشت تمامی اعمال ضدبشری این گروه و حملات انتحاری و تروریستی طالبان دست مداخلهی پاکستان در میان بوده است. سیاستمداران پاکستانی بارها بهطور روشن اعلام کردهاند که پشتیبانی از طالبان در افغانستان به نفع پاکستان است.
اشرف غنی، رییس جمهور کشور در مذاکره با راحل شریف گفته است که هردو کشور باید در برابر تروریزم و افراطگرایی مبارزهی مشترک نمایند. حمله کنندگان در پشاور با حمله کنندگان بر لیسهی استقلال در شهر کابل و یحییخیل ولایت پکتیکا هویت مشترک دارند.
حال که مقامهای پاکستانی میخواهند دیگر در کشورشان شاهد حملات هراسافگنانهی طالبان پاکستانی نباشند، لازم است که این کشور از حمایتهای سیاسی و نظامی خویش از طالبان و تقویت افراطگرایی دست بکشد. اگر حملهی انتحاری در پشاور زنگ خطر افراطگرایی در پاکستان را به صدا درآورده است، منطقی است که دولت پاکستان متوجه این واقعیت باشد که آنچه که از تقویت افراطگرایی در افغانستان سود برده است، اثرات آن بیشتر از این دامنگیر پاکستان خواهد شد.
تا اکنون رویکرد دولت پاکستان از حمایت طالبان و اجازه دادن به فعالیت مراکز افراطگرایی این توجیه را برای دولت پاکستان داشت که از این عمل برای مقاصد سیاسی خویش در افغانستان کار میگیرد و این توانمندی را دارد که از عملکرد تخریبی این جریانها در قلمروش جلوگیری کند. اما واقعیت این است که پاکستان با توجه به زمینههایی که برای رشد افراطگرایی مذهبی دارد، زمینهی قدرتگیری و سازماندهی اعمال تخریبی این گروه در آن کشور بیشتر میباشد و با توجه به ماهیت این گروهها که با تمامی مظاهر مدنیت مخالف میباشند، میتواند برای مردم پاکستان، تهدید بزرگی باشند. اگر پاکستان صادقانه بخواهد که در برابر افراطگرایی مبارزه کند، یک گزینه بیشتر ندارد که رویکرد حمایت خویش را از طالبان و گروههای افراطی مذهبی به رویکرد مبارزهی هماهنگ با دولت افغانستان در برابر طالبان و سایر گروههای افراطی-مذهبی تغییر دهد؛ زیرا تا زمانی که ریشههای افراطگرایی و زمینهی اقتدار این گروه در افغانستان مساعد باشد، برای پاکستان هم دردسر خواهند داشت و این کشور از فعالیتهای آن در امان نخواهد ماند.
