نویسنده: آندری کازانتسیُف، رییس مرکز تحلیل دانشگاه وزارت خارجهی روسیه (МГИМО)
منبع: وبسایت دانشگاه МГИМО
مهدی زرتشت
بخش دوم
در سیام سپتامبر امسال- پایان سال 2014- مهلت حضور نیروهای بینالمللی کمک به امنیت افغانستان به پایان خود میرسد و در کابل، توافقنامهی امنیتی میان دو دولت امریکا و افغانستان به امضا رسید. بر مبنای مفاد این توافقنامه، بخشی از نیروهای امنیتی ایالات متحده در افغانستان باقی خواهند ماند. جزئیات البته هنوز دقیقاً معلوم نشده است؛ اما ظاهراً آنها برای کنترول طالبان در مناطق کلیدی کشور، کافی خواهند بود، در صورتی که نکات کلیدی استراتژیک، مد نظر قرار گیرند.
باید توجه داشت که روسیه با بسیاری از مادهها و مفاد همکاری با ایالات متحدهی امریکا در مسئلهی برقرای ثبات در افغانستان، زیاد خشنود نیست. با این حال، موضع رسمی در ارتباط به این مسئله، این است که حدالامکان این همکاریها لزوماً حفظ شوند.
برای روسیه تنها این مسئله مهم نیست که هیرویین افغانستان وارد روسیه میشود، بلکه عملاً کنترول آن از طریق آسیای مرکزی، مهمتر است. در شمال افغانستان ملیشههای تروریستان بینالمللی و متحدان طالبان (ازبیکها و برونمرزیهای قفقازی، اویغورها و دیگران) تا مرزهای تاجکستان و ترکمنستان رسیدهاند. نباید از نظر انداخت که شرایط خیلی ساده است: ارتش در آسیای مرکزی (همهی آنها و از جمله ارتش ازبکستان به عنوان قدرتمندترین آنها) قبلاً در «جنگ باتگن» در جنوب قرغیزستان ثابت کردند که در «جنگ همگانی» علیه تروریسم، هنوز خیلی ضعیف اند. علاوه بر این، آنها نیاز دارند تا خود را برای مقابله با گروه کوچکی از اکتریمیست [افراطگرایان] ازبکستان که در حال حاضر یک تهدید باالقوه به حساب میآیند، آماده کنند. در کنار این، ارتش در آسیای مرکزی از آن زمان [جنگ باتگن] تا هنوز چندان تقویت نشده است.
حتا نمونهی خیلی بارزتر که مایهی ترس و نگرانی است و دولتمداران فعلی کابل باید درس عبرت بگیرند- چگونه اداره کردن گروههای کوچک و هنوز ضعیف مربوط به «دولت اسلامی» (داعش) است که امریکاییها با هزینهی مالی بزرگ آنها را تأسیس کردند که امروز حتا ارتش عراق در رویارویی با آنها عاجز ماندهاند. این گروه، نه تنها سلاحهای خود را کنار نگذاشتند، که به ارزش 200 میلیون دالر طلا و پول نقد از بانکی در یکی از بزرگترین شهرستانهای عراق، به قوت و قدرت خود اضافه کردند.
در نتیجه در یک دورهی شدیداً بحرانی از شروع فعالیتهای «دولت اسلامی» و پیشروی آنها تا بغداد پایتخت عراق، اما بغداد به واسطهی کمکهای نظامی دیگر و از جمله «سپاه پاسداران» ایران، توانست نجات پیدا کند (دقیق همانطوری که تا حال رژیم شیعهمذهب بشار اسد در سوریه را نجات داد).
آنها [رژیم ایران] این کار را انجام دادند، نه بهخاطر اینکه به امریکا کمک کرده باشند که خمینی رهبر مذهبی ایران آن را «شیطان بزرگ» خوانده بود، بلکه به این خاطر که شیعههای عراق در زمان جنگ همکاریهای زیادی را با ایران کردند. ضمناً، یکی از دلایل سقوط عراق، تنش موجود میان مردم عراق بود. درست شبیه افغانستان: تضاد بین اقلیت سنیمذهب شمال و اکثریت شیعهمذهب جنوب عراق.
همانطور که میدانیم، در چارچوب تعهدات سازمان پیمان امنیت جمعی (ОДКБ) روسیه امنیت سه جمهوری آسیای مرکزی- قزاقستان، قرغیزستان و تاجکستان- را کشور را تضمین کرد. روسیه یک سازمان خیریه در دست ندارد یا اینکه خیرخواهانه بخواهد این کار را بکند، ما بیش از حد به این کشورها نزدیک و متصل هستیم (از جمله از طریق مهاجرت اتباع کشورها). به این خاطر، یک وضعیت پیشبینی نشدهی فاجعهبار، بلافاصله روی روسیه تأثیر خواهد گذاشت. در ضمن، اصلاحات در حال انجام در ارتش روسیه همگام با افزایش تحرک نیروهای نظامی و هماهنگی دایمی، به عنوان یکی از اهداف اصلی در راستای اتصال این نیروها برای مقابله با هرنوع بیثباتی و تهدیدهای افراطگرایان اسلامی در آسیای مرکزی، در دست اجرا قرار گرفت. به منظور پیشبرد این مقاصد، فرمتهای مختلف بینالمللی و راهکارهای جدید سیاسی در چارچوب سازمان پیمان امنیت جمعی سنجیده شدند.
با درک چنین ضرورتی، روسیه برای حصول امنیت در حل این مشکلات، نه تنها امنیت خود، بلکه امنیت شرکای سیاسی خود در آسیای مرکزی را در مقابل منافع سایر بازیگران کلیدی جهانی و از جمله اتحادیهی اروپا، ایالات متحدهی امریکا و جمهوری خلق چین، نیز در دستور کار قرار داده است. متأسفانه در حال حاضر، این نیروها از مأموریت اصلی و تصمیمگیری در بخشهای دیگر و از جمله مرز روسیه و اوکراین، قدری سرگردان و آشفته شدهاند. در کنار این اما آنها توانایی بالای مبارزه را از خود نشان دادهاند و انتقادات کارشناسان نظامی روسیه را بهخوبی پاسخ دادهاند.
