ویکتور کاسپروک
منبع: رادیو روسیه آزاد
بخش دوم و پایانی
در نهایت، این امکان وجود دارد که پس از خروج نیروهای ائتلاف، گروه طالبان از سود قاچاق مواد مخدر و گرفتن اسلحه از پاکستان، برای کنترل افغانستان اقدامات جدیتری روی دست گیرد.
مشکل اینجاست که افغانها مردمی هستند اغلب کم سواد و یا هم بیسواد و همین مسأله خود به خود تبدیل روندی شده است که مردم به راحتی برگشت به ارزشهای قرون وسطایی را بپذیرند. چنین گرایشهای در جامعه افغانستان کاملاً عام است و حتا فرقی نمی کند نیروهای ائتلاف هم حضور داشته باشند.
طالبان فقط منتظر فرصت اند و به مجرد اینکه کوچکترین خلایی را احساس کنند، به سرعت به موقعیت استراتیژیک خود حرکت خواهند کرد و با فروکش کردن موتور تکنیک نیروهای غربی، به موقعیتی که می خواهند، استقرار خواهند یافت.
هدف استراتیژیک به منظور کمک به مردم افغانستان و همین طور عزم تغییر در زندگی میان افغانها- بهطور مداوم با بی میلیهای زیادی روبرو است و این مسأله بیشتر به دلیل حضور جنگجویان طالب در شمار بیشتر مناطق افغانستان است. و به همین خاطر، پارادوکس جنگ در افغانستان ناشی از واقعیتهای پیچیدهای است که به گوشهای از آن اشاره کردیم؛ در حالیکه طالبان سخت در تلاش اند تا جامعه را با ایدهی اسلامگرایی به قرون وسطا برگردانند و اما در عین حال، مداخلات در مقابل آنها، به این گروه فرصت برآوردن آرزوهای شان را نمی دهد.
در این بازی دوامدار، عقاید و سنتهای قبیلهای باعث می شود که دخالت دولت و قدرت های دموکراتیک در مدت زمان محدود و کوتاه، هیچ تغییری را نتواند به میان بیاورد. تلاش به هدف تحمیل سازی ساختار فرهنگ غربی برای افراد و گروههای اجتماعی مبتلا به آداب و رسوم سنتی و قبیلهای که روی همه چیز ریشه عمیقی دوانده، پایان ناخوشایندی دارد.
در واقع، رئیس جمهور اشرف غنی می خواهد که با آوردن اصلاحات و تغییر در زندگی مردم افغانستان، بهطور داوطلبانه خود را متعهد قلمداد کند. انتظارات عمومی از وعدههای رئیس جمهور در حال حاضر خیلی بالا است. در مقطع زمانی حاضر،همه چیز بستگی به تشکیل کامل دولت وحدت ملی دارد که بتواند کشور را در راه اصلاحات هارمونیک سوق دهد.
بدیهی است که یکی از مهم ترین اولویتهای رئیس جمهور جدید مبارزه با فساد است. اما معلوم است که بر سر این راه، موانع بسیاری وجود دارد؛ زیرا که بسیاری از مقامات موجود در دستگاه دولت بوروکراتیک، به وضع آماسیدهی دولت قبلی، راضی هستند. بنابراین، حتا در میان همکاران اشرف غنی برای اصلاحات و آوردن تغییر، بهطور کلی انگیزه کافی وجود ندارد و نگرانیها حاکی از آناست که آنچه در آینده ممکن است اتفاق بیافتد،ممکن است مانع بزرگ بر سر راه پروژه تغییر و اصلاحات باشد.
در حال حاضر، چنین به نظر می رسد که رئیس جمهور و متحدان غربیاش مجبور اند در راستای همبستگی دولت وحدت ملی تلاش کنند و از اتحاد به عنوان عامل مهم در اجرای سریع اصلاحات وعده داده شده، استفاده کنند. البته این کار به نوبهی خود، نیازمند ادامه همکاریها و کمکهای مالی و اقتصادی کمک کنندگان خارجی با حمایت از سوی نیروهای امنیتی افغان است.
رئیس جمهور اشرف غنی به سرعت در حال اجرای برنامههای اعلام شده اش قرار دارد که این برنامهها شامل: مبارزه با فساد، اصلاح قانون اساسی و بهبود نظام انتخاباتی است. در عین حال، لازم است که او از تصمیم گیریهای یک جانبه که می تواند شرکای او در دولت وحدت ملی را بیگانه قلمداد کند، به شدت پرهیز نماید.
این را نیز باید در نظر داشت که سیاست و اقتصاد در افغانستان در دوره گذار، خیلی به هم نزدیک و مرتبط هستند. اقتصاد به طور قطع با ثبات سیاسی، امنیت و مسأله تقویت نهادهای دولتی، مرتبط است. همانطور که اقتصاد ضعیف که در آن فقر فزاینده است، نمی تواند به ثبات یک کشور کمک کند. با این حال، رشد اقتصادی زمینهی ایجاد شغلهای جدید و امنیت غذایی را فراهم می سازد که در واقع، نوعی تبدیل اقتصاد جنگی به اقتصاد بازار است.
اکنون آیا اشرف غنی می تواند افغانستان را تغییر دهد؟ ممکن است پاسخ این سوال «بله» باشد؛ اما در صورتیکه او بتواند انتظارات مردم را برآورده کند. زیرا او به عنوان یک سیاست مدار افغان در یکی از سخنرانیهای خود تأکید کرد «مردم ما از ناامنی و فقر رنج می برند و من امیدوارم که بتوانیم صلح و حاکمیت قانون را به میان آوریم».
