کتابم، کتابم، قلمم، آه، یادداشتهایم
فرشته پر میگشاید و در «فاجعهی زار» سقوط میکند. پرواز عبث است. انتحاری از راه میرسد. بالهایِ او را میشکند. صدایِ خوفناکی در گوشش جیغ كشيد. گيج شد. خنديد. گريه كرد. داد زد: کتابم، کتابم، قلمم، یادداشتهایم، مادرم، «آه، دستم قلم شد. مادر جان کجایی؟» بیآنکه صدایش بهجایی رسد، برای همیشه خاموش و فراموش میگردد. محمولهی آگاهیِ او دود میشود و به هوا میرود، همچون رویاها و آرزوهایش. فرشته اکنون مرده است. برای همیشه مرده است. برای همیشه نیست. پیکرِ نحیفش برای همیشه سوخت، خاکستر شد و خاکسترش را باد کشاکشِ سیاسی با خود برد. حالِ وکیل خوب است. به افتخارِ سلامتیِ ايشان، بهزودی شب زندهداری، جشن و شراب و موسیقیِ زنده خواهیم داشت. بزرگانِ شهر در آن شركت خواهند كرد، خواهند خنديد، نوشيد و كشيد و رقصيد. بیخیالِ مردمِ عادی. «اسلامآباد» به ریش «کابل» میخندد. هنوز «کابل نجس است. باید ویران و چهار متر از خاکهایش پاک شود»! فتوایِ ملاهایِ پاکستانی بیکم و کاست توسطِ «برادرانِ ناراضی/ مخالفانِ سیاسی» اجرا میشود. شهر امن و امان است. فقط فرشته و چند تن شهروندِ عادی که نامِ هیچکدامشان در فهرستِ تقسیم قدرت نیست، تکه تکه شدند. فدای سر برادران و مخالفان. فقط مادر فرشته عزادار است و بهدنبال تکههای گمشدهی تنِ دخترش در کارتهی سه میگردد. همهچیز خوب پیش میرود و توافقِ اولیه بر سر تقسیم قدرت میان گروههای درگیر در انتخابات حاصل شده است. اشرف غنی از پاکستان با دستِ پر برگشته است. رییس جمهور و معاونانش از گزندِ حوادث مصئون اند. ریاست اجرایی سرگرمِ دید و بازدید. محقق و عطا با هم دیدار کردند. رهبران و بزرگانِ کشور و همینطور خانوادههای محترمشان صحیح و سالم اند. كسي بر گورِ فرشته گل نميبرد. مادرش را دلداري نميدهد. او نه پول دارد، نه زور. فقط فرشته را داشت كه ديگر نيست. تقصيرِ فرشته است كه پرواز کرد. تقصيرِ اوست كه دور موتر زرهيِ وكيل پلكيد. اصلا تقصيرِ اوست كه به درس و كتاب روي آورد. خبر خاصی نیست، فقط فرشته سقوط کرد، دود شد، خاک و خاکستر و چند نفرِ دیگر کشته و زخمی شدند. همین!
