در فرهنگ ما این قدر «نظر» متعالی زیاد است که به نظرهای من و امثال من کسی توجه نمیکند. به همین خاطر، ما سعی میکنیم زیاد مزاحم هموطنان محترم نشویم و نظرهای خود را سرکوب شده نگهداریم. طبیعی است که از این جهت تا حدودی عقدهای هم شدهایم. مثلا یکی از نظرات شخصی اینجانب این است که در نحوهی گزارشدهی از قضیهی دزدی در کابل بانک، باید تغییراتی بیاید.
ببینید، وقتی که میگوییم فاصلهی زمین با فلان کهکشان مثلا چهار صد میلیارد کیلومتر است، مغز مردم اندامپرور کشور یک قریچ میکند و از چرخش میایستد. چهار صد میلیارد کیلومتر یعنی چه؟ باید به ملت بگویید: جان من، این مورچه را میبینی؟ فکر کن این مورچه بخواهد از کابل حرکت کند و به قلهی هندوکش برسد. سخت است، نه؟ خوب، حالا فکر کن که فاصلهی زیاد یعنی چه؟
این طوری شاید ملت برای لحظهی کوتاهی احساس کند که میان زمین و فلان کهکشان فاصلهی زیادی هست.
حالا بیاییم سر قضیهی کابل بانک. شما میخواهید مردم از اینکه کسی 995 میلیون دالر را از این بانک دزدی کرده، ناراحت شوند. مگر مردم میتوانند بفهمند که 995 میلیون دالر چهگونه چیزی است؟ شما بگویید، یک نفر از کابل بانک 19 هزار دالر دزدی کرده. ببینید مردم به سرکها میریزند و خواهان اعدام آن دزد میشوند. اما وقتی که میگویید مثلا وزیر مالیه 96 میلیون دالر از این بانک برده، مغز مردم واقعا قریچ میکند و از کار میافتد.
پیشنهاد من این است که دزدهای کابل بانک را بهخاطر مبالغ قابل فهمتری محاکمه کنند تا مردم هم عصبانی شوند. این طوری بهتر به نتیجه میرسیم.
البته من انتظار ندارم که کسی به حرفهای من گوش بدهد. مگر آن دفعه که گفتم رییس جمهور نباید با جنرالهایی که در میدان هوایی کشورها به استقبال او میآیند، دست بدهد، کسی به من گوش داد؟ همین دیروز رییس جمهور از صدراعظم پاکستان پرسید که واسکت خود را به چند خریده. گفته بودم در عرف دیپلماتیک این چیزها را نمیپرسند.
