من لاله‌ی آزادم

نویسنده: یما ناشر یکمنش

اطلاعات روز

شاه امان‌الله در آخرین هفته‌های اقامت خود از شهر قندهار به سفارت‌های افغانستان نامه فرستاد. در آن از دانش‌آموختگانی که خود آن‌ها را برای کسب علم به اروپا فرستاده بود دعوت کرد که برای دفاع از او به افغانستان بیایند. یکی از آن‌هایی که به این دعوت لبیک گفت عبدالفغور برشنا بود که از راه روسیه به هرات آمد. شرایط چنان شد که او نتوانست در دفاع از شاه امان‌الله سهم بگیرد. مدتی بعد به دیدار پدر به شهر مزار شریف رفت. هنگامی که از سقوط حکومت حبیب‌الله کلکانی آگاهی یافت، پس از چندی با زن آلمانی خود مارگریته نویفَیند و کودک دوونیم‌‌ساله‌ی خود حبیب، سوار بر دو اسپ بعد از بیست‌وچهار روز به تاریخ شانزدهم حمل ۱۳۰۹ خورشیدی خود را به کابل رساند. سفر او از آلمان تا کابل یک‌سال‌ودوماه را در برگرفت. (۱)

در سفر از مزار شریف تا کابل او از یکی از محل‌های اصلی رویش لاله‌ی خودرو در جهان و نزدیک به آغاز فصل رویش این گل گذشته است؛ جایی که به افتخار سرخی این گل خودرو، جشن نوروز را جشن گل سرخ می‌نامند. لاله و لاله‌زار مزار در یکی از مشهورترین آهنگ‌های فلکلوریک افغانستان یعنی «ملا ممدجان» از سال‌ها بدین‌سو حضور داشته است.

برشنای آزرده از حوادث را در مدت کوتاه، مرگ پدر، کشته‌شدن کاکا، از دست دادن دو فرزند برادر و آگاهی از سرنوشت غم‌انگیز خواهر در ارگ کابل و وضعیت مشقتبار آن ‌روزگار خودش بسیار رنجانده بود. چشم حساس این نقاش شاید در میان صدها لاله‌ی خودرو خود را نیز یکی از همان لاله‌های داغ‌دیده می‌دیده است که شعر فارسی آن را نماد رنج و داغ انتخاب کرده بود. خودش در غزلی گفته: «در خفا چون لاله قلب داغ‌داری داشتم» سال‌ها بعد برای لاله‌ی دیگری اثر موسیقایی ساخت که امروز حدود شصت سال پس از ثبت آن هنوز شنیده و خوانده می‌شود: من لاله‌ی آزادم.

عبدالغفور برشنا که در نقاشی، نویسندگی و در کارهای دیوانی برشنا بود، با آن‌که طعم آزادی را در هشت سال زندگی در آلمان چشیده بود، به‌دلیل نگاه تحقیرآمیزی که جامعه‌ی آن روزگار به اهل موسیقی داشت، در موسیقی عبدالغفور رنگریز شده بود. ولی این به هیچ‌وجه باعث نمی‌شد که با زبان طنز تصویری و با زبان نمایشنامه‌های انتقادی و کمیک، به‌گونه‌ای که کاسه‌ی صبر محیط را لبریز نکند، به سمت آزادی صدا بلند نکند.

در آهنگ‌های ساخته‌ی او دو شعر هستند که از اشعار آهنگ‌های دیگر او متفاوت هستند. یکی از آن دو این شعر واقف است: «نه من کفر و نه ایمان می‌پرستم/ محبت هرچه گفت آن می‌پرستم» اگر چه برشنا ساختن سرود ملی برای اولین جمهوریت در افغانستان را هم در کارنامه‌ی خود دارد با آن‌هم مهم‌ترین شعری که برای آن آهنگ ساخته بدون تردید شعر لاله‌ی آزاد است. این شعری است که در دوره‌ اختناق صدارت هاشم‌خان سروده شده و در روزگار او حتا «در مجالس خصوصی کسی جرأت خواندنش را نداشت».(۲)

دو لاله‌ی خودرو

یکی از پرآوازه‌ترین آهنگ‌های برشنا توسط دو آوازخوانی اجرا شده که هر دو در موسیقی گل‌های خودرو بوده‌اند: آزاده و مددی.

عبدالوهاب مددی، از شش‌ هفت سالگی با هم‌سالان خود در دشت‌های رباط‌‌سنگی با صدای بلند آنچه را هم‌بازی‌های او می‌خواندند، تکرار می‌کرد. از همان‌ شبان‌های کوچک که آهنگ‌های فلکلوریک محیط زندگی خود را می‌خواندند، آموخته بود که «شفق از موج دریا می‌زند سر».

مسجد خانگی خانه عمه‌ی مادر او جایی بود که پیش از شامل شدن در مکتب، به‌دلیل خوشخوانی، امتیاز تسبیح گفتن در ماه رمضان را ملای مسجد به او بسپارد. از صنف سوم که شامل گروه ترانه‌خوانی شد تا صنف هشتم که برای اولین‌بار با یک آهنگ فلکلوریک به‌صورت زنده از رادیو کابل آوازش نشر شد، با شوق و شور خواندن زندگی کرد و پسان‌تر تلاش کرد موسیقی را از اساتید بیاموزد. امروز تجربه بیش از شش‌دهه کار با موسیقی و برای موسیقی را با خود دارد و جدا از اجرا، آهنگ‌سازی و نوشتن در رابطه با موسیقی را می‌توان در کارنامه‌ی او پیدا کرد.

عبدالوهاب مددی

برعکس مددی، در مورد آزاده زیاد نمی‌دانیم. نام او حبیبه و تخلص او انوری است. محمدانور، پدر او متولد توپچی کابل، ناظر خاص شاه امان‌الله بوده و امور روزانه دفتر شاه را تنظیم می‌کرده است. بعدتر پیشه تجارت را برگزیده بود. مادرش صابره نام داشت و از سواد خواندن و نوشتن بی‌بهره بود.

حبیبه در سال ۱۳۱۹ خورشیدی در باغ علی‌مردان در کابل پا به جهان گذاشته است. شش برادر و سه خواهر بودند. برادر بزرگ‌تر، محمدزمان انوری در تئاتر در رادیو افغانستان و در مطبوعات قریب به چهاردهه کار کرده است. در روزگاری که زنان هنوز اجازه نقش‌آفرینی نیافته بودند، او نقش زن را در تئاتر بازی کرده است. (۳)

برادر جوان‌تر، عثمان انوری با نام هنری فاخته و بعدا جوینده حدود سه سال در دهه سی خورشیدی در رادیو آواز خوانده بود. او پس از آن‌که به قصد تحصیل به ایتالیا رفت، دیگر آوازخوانی نکرد. ناهید، خواهر جوان‌تر دیگر آزاده هم یکی دو آهنگ خواند و پس از ازدواج دیگر اجازه آوازخوانی نیافت.

آزاده تا صنف نهم را در مکتب ملالی درس خواند. در سال ۱۳۴۵ با عبدالشکور ازدواج کرد که پسری به‌نام عبدالصبور و دختری به‌نام فروزان حاصل آن ازدواج است. در سال ۱۹۹۶ میلادی با فرزندان به هندوستان رفت و در سال ۲۰۰۱ مهاجر کانادا شد. آزاده پس از ترک آوازخوانی، چندین سال در مؤسسه نسوان در کابل به‌عنوان استاد بافت دستی کار کرده است. روزی از روزها که او آهنگ «نصرو نصرو جان» را در خانه با خود زمزمه می‌کرده، برادرش زمان انوری متوجه آوازخوانی او می‌شود. او را با خود نزد برشنا که مدیر نشرات رادیو بود می‌برد. آواز او را می‌پسندند و حفیظ‌الله خیال برایش آهنگ «یارجان بکن دوران که نمی‌مانه جوانی» را می‌سازد که به‌صورت زنده به‌عنوان اولین آهنگ او از رادیو کابل آن روزگار نشر می‌شود. شانزده‌ساله بود و چادری بر سر پشت میکروفون خوانده بود. (۴)

محمدمهدی حبیب‌زاده، اما می‌نویسد که آزاده وقتی با یگانه رادیوی آن ‌روزگار همکاری را شروع کرده و با چادری به استدیو می‌آمده که عبدالرشید لطیفی ریاست نشرات را به عهده داشته است. (۵)

در طول عمر آوازخوانی‌اش آهنگ‌های ماندگاری به آواز او در یادها ماندند مثل، «من گل‌فروشم»، «او بُته‌والا»، «سمنک در جوش»، «شیرین روباه بمره»، «نازکو نازکو به مه سیل کو» و آهنگ پشتوی «برکندو ته گوره» و شاید شماری دیگر.

در سال ۱۳۴۳ خورشیدی، پاییز حنیفی و امین‌الله ندا هفته یک‌بار شروع به نشر آهنگ‌های فلکلوریک از رادیو افغانستان کردند که با آهنگ «شیرین روباه بمره» به آواز آزاده برنامه‌ها آغاز یافتند. برای اجرای این آهنگ در رأی‌گیری از جانب مجله پشتون ژغ، آزاده از جانب مردم خواننده‌ی سال انتخاب شد. (۶)

عکس آزاده بر پشت مجله پشتون ژغ به‌عنوان خواننده‌ی سال که توسط رأی مردم گزینش شده است.

مددی در کتاب خاطرات خود می‌نویسد که در همان آوان در مجلس عروسی شهزاده محمدنادر در هوتل کابل، ظاهرشاه بعد از اجرای آوازخوانان به خانم پروین می‌گوید که از او گله دارد زیرا آهنگ شیرین روباه را آن‌شب نخوانده. پروین می‌گوید چون آن آهنگ را با آزاده دوگانه خوانده، نمی‌شده آن‌شب آن را به تنهایی اجرا کند. (۷)

 پیش از آزاده فقط چهار پنج زن و دختر دیگر تجربه‌ی آلوده به بدعت آوازخواندن در رادیو کابل را داشتند که به جز پروین، دیگران دو سه آهنگی بیشتر نخوانده بودند. برای ایستادگی در برابر خشونت علیه زنان، احتمالا برشنا یا خیال، واژه‌ی بهتری از «آزاده» نیافتند که حبیبه را پشت آن محافظت کنند. اثر این نام هنری اما دیر نپایید و آزاده پس از ازدواج دیگر هرگز نتوانست آزادانه بخواند که: من لاله‌ی آزادم.    آن

لاله‌ی در بند

لاله‌ی آزاد تراوش ذهن محمدابراهیم صفا، شاعری است که به دلایل واهی بیشتر از چهارده سال را در زندان سپری کرده است. صفا از خزان ۱۳۱۱ خورشیدی تا ۱۳۲۵ خورشیدی، چهار سال در زندان ارگ و باقی سال‌های دربند را در زندان دهمزنگ که شامل چندین بار کوته‌قلفی می‌شد، گذشتانده است. لاله‌ی آزاد در یکی از همین کوته‌قلفی‌ها آفریده شده. (۸)

نزدیکان صفا شأن نزول لاله‌ی آزاد را به دو صورت نوشته‌اند: روزی زندانبان او هنگامی که غذای مختصر زندان را برایش می‌آورد، چند تا گل لاله را هم که زندانی دیگری به وسیله او برایش فرستاده، به دستش می‌دهد. به روایت دیگر، باری که شاعر در کوته‌قلفی بود، توفان خس و خاشاک را از پنجره‌ی زندان به داخل می‌اندازد و در ضمن لاله‌ی را نیز به داخل اتاق انداخته است. صفا با دیدن آن خود را در هیأت لاله می‌بیند و دروازه‌ی دل را می‌گشاید و لاله‌ی آزاد خلق می‌شود. (۹)

این شعر با عنوان نوای ناله‌بار اول در مجموعه شعری «نوای کهسار» در برگ‌های ۵۶ و ۵۷ بدون ذکر سال چاپ و جای آن چاپ شده و لطیف ناظمی سال چاپ آن را ۱۳۲۹ خورشیدی و جای چاپ را کراچی می‌داند. (۱۰)

صفا در نوجوانی در ۱۹۲۲ میلادی به هندوستان می‌رود و در پهلوی آموختن فن تلگراف، زبان انگلیسی و اردو را هم می‌آموزد. به فلسفه و منطق علاقه‌‎مند می‌شود و در این ساحه دست به نوشتن می‌زند. مدتی هم در دانشگاه کابل تدریس می‌کند. جدا از نوشتن، دلربا می‌نوازد و گاهی با آن آواز می‌خواند. (۱۱)

سلیمان امیر، قصه‌ی دیدار خود با صفا را در فیس‌بوک خود نوشته و این‌که پس از خواندن کتاب مبادی منطق صفا از او سؤالی پرسیده است. صفا با تواضع گفته که پاسخ را نمی‌داند. آرزو کرده کاش پرسش را در زندان از او می‌پرسیده زیرا تمام سال‌های زندان فرصت فکر کردن درباره‌ی آن را می‌داشته و برای گذراندن وقت محتاج دلربا نمی‌شده است.

حسب معمول آن روزگار، نوازندگی و آوازخوانی شاعران و نویسندگان ما آن گوشه‌ی از شخصیت آن‌ها دانسته می‌شد که در مورد آن جز با نزدیکان با دیگران صحبت نمی‌شده است. به همین علت در مقالاتی که در مورد او نگاشته شده‌اند نمی‌توانیم اشاره‌های که ما را شاید به نحوی به آهنگ لاله‌ی آزاد نزدیک‌تر کند، پیدا کنیم. این کوتاهی را مثلا در مورد یکی از استادان او در شاعری یعنی، عبدالحق بیتاب نیز می‌بینیم که تنبور می‌زده و می‌خوانده و رساله‌ی در موسیقی داشته است. (۱۲)

 واژه‌های مربوط موسیقی در شعر صفا حضور دارند. او جدا از این‌که برای گوگوش و هایده شعر سروده، به‌مناسبت دفن سید جمال‌الدین افغانی در محوطه دانشگاه کابل، برای به تصویر کشیدنِ به بیان خودش وصل بعد از مرگ او، مطرب و ساز و نغمه و ناله‌ی زیر و بم و چنگ و تار و سازنده و گوینده و لحن را استفاده می‌کند.

«پدرم مردی آزاده بود. با وجود مخالفت خانواده، قبل از زندانی شدن خود با اهل موسیقی خرابات رابطه‌ی نزدیک داشت. نزد خلیفه قربانعلی، پدر استاد شیدا شاگرد شد و دلربا و رباب و آوازخوانی را از او آموخت. گاهی در حلقه‌ی دوستان خاص مثل ضیا قاری‌زاده و چند دوست دیگر آوازخوانی کرده و اشعار بیدل و حافظ را می‌خواندند. در سال‌های آخر زندان، آزادی‌های بدست آورد. از جمله آلات موسیقی مثل رباب و تنبور داشت و با ساز و آواز خود را مشغول می‌ساخت. زمانی محمدصابر، یکی از آوازخوانان معروف آن روزگار را زندانی کرده بودند. وقتی پدرم خبر شد نزد عبدالخالق‌خان، رییس محبس که هم‌صنفی زمان مکتب او و فکر می‌کنم که برادر بیدل‌شناس عبدالحمید اسیر، مشهور به قندی‌آغا بود، رفت. خواهش کرد استاد صابر را از بخش دیگر زندان به بخش زندانیان سیاسی که خود آن‌جا زندانی بود، انتقال دهند که پذیرفته شد». (۱۳)

لاله‌ی آزاد چه می‌گوید

لاله‌ی سرزمین‌های فارسی‌زبان از همان آغاز کتابت به این زبان در ادبیات آن حضور داشته و در شعر فارسی از رودکی تا امروز با استفاده از لاله تصویرآفرینی شده است. در یک گزینش از شصت‌وسه شاعر، دوصدوسه تصویر نهایی از لاله بدست آمده که از این میان، لاله و ویژگی‌ها و اوصاف انسانی برای تصویرسازی از محبوبیت بیشتر میان این شاعران برخوردار بوده است. (۱۴)

یکی از علل کثرت این حضور این است که افغانستان و آسیای میانه و ایران نه تنها مکان رویش لاله به‌شمار می‌روند بلکه محل اصلی رویش لاله‌ی خودرو دانسته می‌شوند. تصادفی نیست که کهن‌ترین اثر باستانی که نقش لاله در آن دیده می‌شود با قدمت حدود چهار هزار سال، از افغانستان بدست آمده است. (۱۵) 

در اشعاری که از محمدابراهیم صفا در دست است، یک‌صدوهشت بار ذکر لاله رفته (۱۶) اما از این میان یکی از آن‌ها ماندگار شده است.

از شاعرانی که صفا به آن‌ها بیشتر دلبسته بوده یکی هم اقبال لاهوری است. اولین کتاب صفا به‌نام «نوای کهسار» که خود در کراچی دست به چاپ آن زده، با نام اقبال آغاز می‌شود و با نام اقبال به پایان می‌رسد. (۱۷)

شاعر مورد علاقه‌ی صفا یعنی اقبال در میان اشعار خود غزلی دارد که با این مصرع آغاز می‌شود: «من بنده‌ی آزادم، عشق است امام من». 

این غزل در همان وزنی سروده شده که لاله‌ی آزاد سروده شده و نیم‌مصرع آغاز آن با نیم‌مصرع من لاله‌ی آزادم مشابه است. به نظر من این شباهت تصادفی نیست و این مطلع را می‌شود به‌عنوان یکی از سرچشمه‌های الهام لاله‌ی آزاد در نظر گرفت. اگر این غزل اقبال را یکی از منابع الهام صفا قبول کنیم، با وجود تأثیرپذیری شکلی از آن، فرق بزرگی که شعر صفا با شعر اقبال دارد این است که این دو شعر حاوی دو دید متفاوت از هم هستند. برداشت از آزادی در این شعر اقبال حاصل تفکر انسان کلاسیک است در حالی‌ که برداشت از آزادی شعر صفا محصول تفکر دوران مدرن است.

بنده‌ی آزاد شعر اقبال فقط در انتخاب بندگی خود را آزاد می‌داند. در شعر فارسی وقتی از آزادی حرف به میان می‌آمده، یا مقصود رهایی از بند و زندان و بندگی بوده یا هم رهایی از قید و بند نفس و تعلقات مادی. مفهوم مدرن آزادی با شعر مشروطه ایران وارد زبان فارسی شده است. (۱۸)

این‌جا دیگر مراد از آزادی، آزادی اجتماعی و آزادی از قید استبداد بوده نه رهایی عارفانه از بند نفس. لاله‌ی آزاد در شعر افغانستان اما برای اولین‌بار آزادی فردی را مطرح کرده است. در مبارزات روشنفکران افغانستان تا آن‌ زمان به‌صورت خاص توجهی به آزادی فردی نشده بود. حدود هشتاد سال پیش، کم‌تر یا زیادتر، صفا حق انتخاب و اراده‌ی فرد را با استفاده از لاله، یکی از کهن‌ترین نمادهای زبان فارسی طوری مطرح نموده که هم فضای آشنا برای لاله در شعر فارسی لحاظ شده و هم مفهوم جدید لاله‌ی آزاد بدان افزوده شده است. این لاله‌ی آزاد که با استفاده از صنعت تشخیص همان صفای شاعر است، در احاطه‌ی عناصر طبیعت قرار دارد. هیچ ناسازگاری میان این لاله و نسیم و آهوبره‌ها و پروانه‌ها به نظر نمی‌رسد زیرا آزاد بودن در طبیعت پدیده‌ها است و هیچ عنصری از طبیعت با این آزادی در ناهماهنگی نیست.

مصرع اول این سروده نخستین بیان شعری به منظور مطرح کردن آزادی فردی در افغانستان است. اگرچه در تمام شعر این خواسته به خوبی مصرع اولی پی‌گیری نشده اما در بیت آخر با ایستادگی تا پای مرگ، دفاع از آزادی فردی با قدرت دوباره علم شده است. شعر لاله‌ی آزاد آمیزه‌ی از خواست آزادی مثبت و آزادی منفی است. یعنی لاله‌ی آزاد هم مداخله‌ی دیگران را نمی‌پذیرد و هم حق انتخاب را برای خویش محفوظ می‌داند.

صفا از آزادی در این شعر نام نگرفته در عوض سه‌بار آزاده، یک‌بار وارسته و هفت‌بار واژه‌‌ی آزاد را به‌کار برده است. هر سه این واژه‌ها صفت هستند و معنای واحد دارند. پخش این صفات انسانی در سراسر این سروده نشان می‌دهد که در این شعر صفا، فرد در مرکز قرار دارد و او به‌عنوان یک زندانی که از کم‌ترین حقوق و آزادی‌های فردی برخوردار بوده، برای بیان حق اراده، داد سخن می‌دهد.  

آهنگ لاله‌ی آزاد

کامپوز لاله‌ی آزاد در راگ یا مقام بهیروی است که در افغانستان بسیار مروج می‌باشد. اگرچه این مقام در جاهای دیگر و میان مردمان دیگر هم رواج دارد اما هیچ کدام رنگ و هوای بهیروی افغانستان را ندارد.

در مورد تاریخِ ساختن آهنگ چیزی نمی‌دانیم. درباره‌ی ثبت خصوصی این آهنگ به آواز برشنا که فقط با هارمونیه خوانده شده، محمدمهدی حبیب‌زاده در خاطره‌های از رادیو بدون ذکر تاریخ می‌نویسد که او آن را ثبت کرده است. براساس نوار یا ریلی که در آرشیف رادیو افغانستان وجود دارد و عکس آن در اختیار من قرار دارد (۱۹)، تاریخ ثبت لاله‌ی آزاد ششم جدی ۱۳۴۸ خورشیدی است. این نوار اما در مجموع شامل چهار آهنگ است که گویا در همان تاریخ ثبت شده‌اند. نظر به شرایط تخنیکی آن سال‌ها، ثبت چهار آهنگ در یک روز چندان ممکن به نظر نمی‌آید، مخصوصا که نوازنده‌ها هم تا چاشت در رادیو کار می‌کرده‌اند. از طرف دیگر، گمان بر این است که آزاده در این سال دیگر با رادیو همکاری نمی‌کرده است. عبارت «کاپی‌شده» بر روی نوار رادیو کار جست‌وجوی تاریخ دقیق ثبت را در سرزمینی که کسی عادت یادداشت گرفتن ندارد، مشکل‌تر می‌سازد. به احتمال بسیار زیاد این تاریخ در جریان تنظیم آرشیف موسیقی رادیو و یا کاپی گرفتن از فیته‌های کهنه آرشیف به وجود آمده و با تاریخ ثبت اول لاله‌ی آزاد ارتباط ندارد.

این نوار در مجموع شامل چهار آهنگ، به‌شمول «من لاله‌ی آزادم» است که گویا در همان تاریخ ثبت شده‌اند.

مددی در مورد لاله‌ی آزاد در صحبت با من و همان‌گونه که در کتاب خاطرات خود هم بیان کرده، گفت برشنا در یکی از روزهای تابستان ۱۳۴۱ خورشیدی در عمارت کهنه‌ی رادیو کابل آن روزگار واقع در پل باغ عمومی پیشنهاد خواندن این آهنگ را به او کرده است. او که آن روز منتظر نوبت دوم آوازخوانی خود بوده و تکت ورود به استدیو را داشته توسط برشنا به استدیو دعوت می‌شود. برشنا به او گفته که مدتی قبل شعر لاله‌ی آزاد را کامپوز کرده و فکر می‌کند او بتواند آن را اجرا کند. بعد که اجرای او مورد تأیید برشنا قرار می‌گیرد برشنا می‌گوید که آهنگ باید دوگانه خوانده شود و خواننده‌ی دومی باید زن باشد. مددی برای دوگانه‌خوانی آزاده را پیشنهاد می‌کند و پس از چند روز مشق و تمرین زیر نظر برشنا این آهنگ ثبت می‌شود. او از این آهنگ به‌عنوان یکی از بهترین آهنگ‌های دوران
آوازخوانی خود یاد می‌کند. (۲۰)

عبدالغفور برشنا

«پیشتر از لاله‌ی آزاد من دو آهنگ دیگر هم با آزاده خوانده بودم. اولی یک آهنگ ایرانی بود به آواز دلکش و ویگن که من صفحه گرامافون آن را داشتم. دومی آهنگی بود که شعر و کامپوز آن را حامد حسینی ساخته بود: «شب که در خواب…» لاله‌ی آزاد سومین دوگانه‌خوانی ما بود. موسیقی آن را در آرکستر کلیوالی رادیو استاد محمدعمر ساخته بود که خودش و استاد غلام‌نبی با دلربا و دیگر نوازندگان آرکستر آن را نواخته بودند.

اقبالِ دیدن شاعر لاله‌ی آزاد را هیچگاه نیافتم اما لاله‌ی آزاد از نظر من یکی از بهترین اشعاری است که در رادیو افغانستان ثبت شده. از نگاه کامپوز هم از کامپوزهای بسیار خوب ما است و برحسب تصادف که من و آزاده هم آن را بد نخوانده‌ایم». (۲۱)

برشنا قبلا زمینه‌ی اولین ثبت و نشر آوازخوانی زن را از رادیو مهیا نموده بود. این‌بار با پخش لاله‌ی آزاد از گلوی زن و مرد یعنی آزاده و مددی، به‌صورت نمادین این حق را هم برای زن و هم برای مرد در قالب موسیقی مطرح کرد در حالی ‌که به خوبی می‌توانست فقط یک آوازخوان این شعر را اجرا کند.

 محمدیوسف صفا، فرزند شاعر لاله‌ی آزاد از آشنایی میان آهنگساز و شاعر این اثر چنین یاد می‌نماید:

«برشنای مرحوم هم‌سن‌وسال پدرم بود. مادران هر دو دوستان هم و به اصطلاح خواهرخوانده بودند. برشنا بعد از ساختن کامپوز آن را در منزل خود در حضور پدرم اجرا نموده بود». (۲۲)

  شعر لاله‌ی آزاد در برنامه‌های درسی زبان فارسی مکاتب در دهه چهل خورشیدی -احتمالا کتاب قرائت فارسی صنف هفتم تألیف عبدالاحمد جاوید- شامل بود. به همین خاطر در میان مکتب‌خوانده‌ها آشنا و از شهرت زیاد برخوردار بود. وقتی با موسیقی اجرا شد، شهرت آن بیشتر شد و مکتب‌رفته و مکتب‌نرفته با آن آشنا شدند. امروز در کتاب دری صنف ششم، تألیف ۱۳۹۸ خورشیدی و برای مکاتب پشتوزبان در کتاب زبان و ادبیات دری صنف هشتم تلخیص این شعر را می‌توان خواند. 

منابع:

۱ـ وکیلی پوپلزایی، عزیزالدین، نگرشی به زندگی هنری استاد برشنا، هنر، شمارهٔ دوم، سال چهارم، ۱۳۶۴

۲ـ نوری، ولی‌احمد، یادی از استاد برشنای بزرگ، افغان‌جرمن‌آنلاین،۲۰۱۳/۰۴/۲۲

۳ـ دارو، ماریا، هنرمندان تاریخ‌ساز تئاتر، کانادا، ۲۰۱۳، ص ۹۰

۴ـ ذکریا انوری، برادرزاده‌ی آزاده مقدار زیاد معلومات در مورد آزاده را در اختیار من گذاشته است. تشکر از خالد رنجبر که این معلومات را وسیله شد.

۵ـ حبیب‌زاده، محمدمهدی، خاطره‌های از رادیو افغانستان، ص ۶۷، سال و جای چاپ ندارد، براساس مقدمه احتمالا ۲۰۱۴ میلادی

۶ـ حنیفی، پاییز، آهنگ‌های فلکلوریک ما، مطبعه دولتی، ۱۳۶۵، ص ه

۷ـ مددی، عبدالوهاب، خاطرات من، انتشارات شاهمامه، هالند، ۱۳۹۷، ص ۱۰۳

۸ـ مهرین، نصیر، راز لاله در شعر فارسی، انتشارات شاهمامه، چاپ دوم، ۲۰۱۸ هالند، ص ۷۴، به نقل از نامه یوسف صفا

۹ـ ناظر، کلیم‌الله، سلاله و دودمان ناظر محمدصفرخان، استاد محمدابراهیم صفا، بخش چهارم، وبسایت رنگین

۱۰ـ ناظر، کلیم‌الله، سلاله و دودمان ناظر محمدصفرخان، انتشارات میوند ۱۳۹۶، ص ۱۱۲

۱۱ـ مهرین، نصیر، ص ۷۸

۱۲ـ خلیلی، خلیل‌الله، یاداشت‌های استاد خلیل‌الله خلیلی طی مکالمه با دخترش ماری، ویرجینیا ۲۰۱۰، ص۱۶۴

۱۳ـ صحبت من با محمدیوسف صفا، فرزند محمدابراهیم صفا، ۲۶ مارچ ۲۰۲۲

غبار در جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ (۱۹۹۹، ص ۵۰) می‌نویسد که اگر کسی خارج از خانواده‌ی شاهی با یکی از اعضای این خاندان ازدواج می‌کرد با عکس‌العمل دربار مواجه می‌شد: «محمدصابرخان، موسیقی‌دان به همین علت چوب بسیاری خورد و سال‌ها محبوس ماند که دختر سردار عبدالحمیدخان به او تزویج شده بود».

۱۴ـ نبی‌لو، علی‌رضا، بررسی و تحلیل بسامد تصاویر لاله در شعر فارسی، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی، کرمان، شماره ۲۶، زمستان ۱۳۸۸

۱۵ـ ویکی‌پیدیای فارسی، ذیل لاله

۱۶ـ مهرین، نصیر، به نقل از کلیم‌الله ناظر، ص ۵۸

۱۷ـ ناظمی، لطیف، ابراهیم صفا شاعر دردآشنای تلخ‌کام، وبسایت دویچه‌وله، ۵.۷.۲۰۰۷

۱۸ـ طغیانی، اسحاق، مفهوم آزادی در ادب فارسی، پژوهشنامه زبان و ادبیات فارسی، شماره ۱، ۱۳۸۸،ص ۱۳۳/۱۴۶

۱۹ـ داکتر حمید هامی با لطف این عکس را در اختیار من قرار داده است.

۲۰ـ  مددی، عبدالوهاب، خاطرات من، ص ۸۶ و ۸۷

۲۱ـ صحبت من با مددی، ۲۶ فبروری ۲۰۲۲ میلادی

۲۲ـ صحبت من با محمدیوسف صفا، فرزند محمدابراهیم صفا ، ۲۶ مارچ ۲۰۲۲

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه