از خوش‌بختی می‌ترکیم

سخیداد هاتف

در انترنت ویدیویی هست که نشان می‌دهد، جسد یکی از سرداران صدر اسلام در یمن پیدا شده. جسد که می‌گوییم، یک مرده‌ی تازه‌ی یخچالی را تصور کنید. چرا که از جسد این سردار شهید خون می‌چکد و بعضی از برادران هی خون را از سر و روی او پاک می‌کنند.

من سابق که این چیزها را می‌دیدم، خیلی خوش‌حال می‌شدم. اما حالا غمگین می‌شوم. نه این‌که خدای نخواسته مخالفِ تر و تازه ماندن اجساد این عزیزان به خون خفته باشم. بیش‌تر از این جهت غمگین می‌شوم که چرا خداوندی که به عدالت مشهور است، می‌خواهد به اصطلاح ما را با پلو بکشد. آخر این چیزی که در طرف چپ سینه‌ی ما می‌تپد، قلب است، آهن که نیست. مگر این قلب بی‌چاره‌ی ما چه‌قدر تحمل خوشی و هیجان را دارد؟ شما لطف می‌کنید که بر ما منت می‌گذارید و هر روز ما را با خبرهای خوش می‌نوازید؛ اما باور کنید خوشی بیش از حد هم می‌تواند کشنده باشد.

یک روز، آرام در خانه‌ی خود نشسته‌ایم و کشته (به کسر کاف) می‌خوریم و نوعی رضایت ساده و روستایی سراسر دهن و پیشانی و رشته‌های عصبی اطراف چشم ما را در می‌نوردد. ناگهان کسی با هیجان وارد می‌شود و خبر می‌دهد که بیرق امام حسین از عراق رسیده. می‌گوییم: «سرخ است؟ ای قربانش شویم». قاصد عصبانی می‌شود و جواب می‌دهد: «امام حسین کمونیست بود که بیرقش سرخ باشد؟» فرصت شرمیدن نیست. به سوی کاهدان می‌دویم. قاصد فریاد می‌زند: «به کاهدان کجا می‌روید؟ وای! بیرق در مسجد است». به سوی مسجد می‌دویم. تا به مسجد می‌رسیم، عرق از سر و روی ما اظهار ریزش می‌کند. خیال می‌کنیم که تنها کاری که باید بکنیم، این است که کفش‌های خود را بکشیم و به داخل مسجد هجوم ببریم و خود را سر بیرق بیندازیم و بزنیم زیر گریه یا روی گریه یا در کمر گریه و خلاصه بوغ بکشیم و دل‌مان را خالی کنیم تا بیرق بی‌نهایت مسرور گردد. اما دمِ در مسجد نفر ایستاده و می‌گوید:

«هفت صد افغانی می‌شود».

آن لحظه جان‌مان گرم است و هفت صد افغانی که هیچ، هفت صد دالر هم می‌دهیم و وارد مسجد می‌شویم. یکی از بی‌دین‌های فاسد دستی بر بیرق می‌کشد و می‌گوید:

«واه واه! این‌جا در تکه‌ی بیرق نوشته: سراج‌الدین منتاج اور برادرز کی خوب‌صورت منسوجات فابریکی لمتد».

اما خوش‌بختانه کسی متوجه نمی‌شود. کسی متوجه شود هم عیبی ندارد. مهم این است که این بیرق بیرق امام حسین است. گور پدر سراج‌الدین منتاج اور برادرز‌هایش. از خوش‌حالی نزدیک است که قلب‌مان از حلقوم‌مان بیرون بپرد.

این یک نمونه بود. صدها نمونه‌ی دیگر نیز داریم. هر بار هم از خوشی و هیجان قریب است بمیریم. اگر عدالت است، چرا بخشی از این خوشی‌ها را به غربی‌های فاسد و افسرده نمی‌دهند که کمی سرحال شوند؟

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه