سالگرد استقلال من

سخیداد هاتف

امروز، روز تولد من است. در همین روز، دهم اکتوبر، بود که سلمان پدرم نزد مادرم آمد و گفت: «هفت!» و مادرم نگاه خشم‌آلودی به خدا انداخت و در دل خود گفت: «این یکی پسر نمی‌بود، آن عرش سبیل مانده را سرت خراب می‌کردم!»

 می‌دانم این روز را به من و کافه‌ی ملت خداجویِ منجر به تولد افغانستان تبریک می‌گویید. تشکر. ولی من یک عقده‌ی نارسیسیستیک اساسی دارم. می‌خواهم یک جمله را خطاب به خودم بشنوم، اما تا حالا کسی آن را خطاب به من نگفته. آخر، ظلم تا چه حد؟ یک جمله است. به خدا اگر گفتنش از قدر و قیمت کسی کم کند. یکی لطف کند و به عنوان تحفه‌ی روز تولد، این جمله را به من بنویسد، ممنون می‌شوم:

«استاد هاتف عزیز، تو خیلی ماهی!»

(لطفا این علامت‌(!) اش را نگذارید، خراب می‌کنید).

البته تاکید من در جمله‌ی بالا سر کلمه‌ی «استاد» است، وگرنه میان من و ماه که فقط گرد بودن و لکه‌ی روی مشترک است. پیشینه‌ی قضیه این طور است که من دو سال پیش از خامی و بچگی، به استاد خطاب شدن خود اعتراض کردم. حالا مثل سگ پشیمانم. آدم که به‌خوبی خود نفهمد، همین حقش است. حالا کار به جایی رسیده که بعضی ها مرا «سخیداد جان» می‌گویند. ناصحان خیر‌اندیش بسیاری همواره به من هشدار می‌دادند و می‌گفتند: «خودت را زیاد پایین نیار». اما به قول باباماراچه خیالکردیسکوفسکی، ابلهان قدر خویش نمی‌دانند و همان بِه که خوار گردند. روزگاری من در آیینه‌ی کوچک هیچ، که در آیینه‌ی بزرگ هم نمی‌نماییدم. ولی نفهمیدم، شروع کردم به دلقکی و خودم را چنان خرد و خراب کردم که حالا در شیشه‌ی قوطی نصوار هم جا می‌شوم. حتا در قاشق ماست‌خوری هم عکسم می‌گنجد، گیرم کمی رویم دراز می‌شود که اصلا مایه‌ی تسلی خاطر نیست.

همین پارسال یکی از بزرگان به من گفت: «هاتف! ما از تو خیلی امیدها داریم». گفتم، ببخشید مثلا چه امیدهایی؟ یک لیست بلند داد که در آن نجات افغانستان از چنگ جهل و عقب‌ماند‌گی یکی از موارد نسبتا کوچکش بود. آن قصه یادم آمد: مردی خربزه‌ای را شکافت و از درون خربزه پیر ژنده‌پوشی بیرون جهید و به او گفت: «آرزوهایت را بگو که برآورده کنم». مرد که بلای چای خوردن در شهر کابل را دیده بود و از خوش‌حالی نزدیک بود سکته کند، گفت: «لطفا یک قصر بزرگ که تشناب هم داشته باشد به من بده». پیر ژنده‌پوش نگاهِ گاو اندر خری به او کرد و گفت: «این ابله را ببین، خود من از بی‌جایی در خربزه زندگی می‌کنم، از من قصر می‌خواهد!»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
3 دیدگاه