در ندامت یک برادر از خودناراضی
انسان، هستیِ جایزالخطا است: هستیِ که خطا نکند، شاید فرشته باشد، اما مطمئناً انسان نیست. ارتکاب خطا، انسانیت آدمی را زیر سوال نمیبرد، اما توجیه خطا کار زشت و غیرانسانی است. انسان اگر هستیِ جایزالخطا است، در عین حال حیوان ازخودناراضی نیز میباشد. فرناندو سوتر، نویسنده کتاب معروف «پرسشهای زندگی»، در تفاوت انسان با سایر جانداران میگوید: آدمی تنها حیوانی است که میتواند از خودناراضی باشد. ازخودناراضیبودن و ندامت، به قول فرناندوسوتر، امکانی است که همواره در برابر خودآگاهی عاملان آزاد گشوده است. در جایی که انسانها خود را «عامل آزاد» و مسئول احساس کنند و شرارتها و تقصیرها و خطاهای خود را به رسمیت شناخته و احساس ندامت و پشیمانی کنند، آدمیت عرض اندام میکند. احساس ندامت، پشیمانی و نارضایتی ازخود را سوفوکل و شکسپیر، «مسئولیت خطاکار» مینامند.
دیروز یادداشتی در حمایت از اوباشان نگاشتم، اما شب وقتی خبر شهادت فریدون را از طریق تلویزیون طلوع شنیدم، احساس گناه کرده و گرفتار عذاب وجدان شدم. صبح امروز وقتی میخواستم از بابت یادداشتهای دیروزی خود از مردم افغانستان پوزش بخواهم، کشاکش و تضاد سهمگینی در درونم جریان داشت: رگههای قوی جهان سومی بودنم فعال شده بود و از من میخواست که تن به چنین چیزی ندهم و باید بر مواضع نادرست خود پافشاری نمایم. خدا را سپاس که در این تضاد درونی رگههای انسانیتام پیروز شد و مرا به پوزشخواهی از مردمم واداشت. من از مردمم به خاطر یادداشتهای دیروزیام پوزش میخواهم. چهگونه پوزش نخواهم؟ مگر میشود شهادت فریدون را توجیه کرد؟ مگر میشود از کنار مرگ آن بیتفاوت گذشت؟ میگویند وقتی کانت در بستر بیماری بود و طبیباش به عیادتاش آمد، خواست از جای خود برخیزد. طبیب سرزنشاش کرد. در پاسخ گفت: هنوز رگههای انسانیت از من برنخاسته است.
بله، چهگونه پوزش نخواهم در حالی که هنوز رگههایی انسانیت از من برنخاسته و هنوز خود را انسان میدانم؟
