هادی دریابی
فکر میکنید کنسرت در محضر بودای بامیان چقدر میارزد؟ من پیش از این که اذهان لطیف و مملو از خاطرهی شما را به سوی بامیان و بودا بکشانم، باید عرض کنم که مسیر زمینی بامیان چندان هم امن نیست، به همین خاطر مردمان بامیان هرگز شاهد همت دولت در قسمت ساخت و ساز زیربناها در این ولایت مملو از تاریخ نبوده و یکی از دلایلی که کچالوی بامیان واقعاً حیف میشود نیز، مربوط به عدم کنترول دولت و حاکمیت طالبان در مسیر راهها میشود، وگرنه کشورهای خارجی چرا برای معدن حاجیگگ بامیان سردرد و مبتلا به مرض تشویش و عجله اند؟
از این حرفها که دولت چه کرده و چه نکرده و چه خواهد کرد و چه نخواهد کرد، بگذریم و با سرعت تمام برگردیم به این که کنسرت در محضر بودا چقدر میارزد؟ اول خوب است که موسیقی را تعریف کنم. موسیقی از نظر یک موسیقیدان و هنرمند، به من ربط ندارد و باید از خود شان شنیده شود؛ اما از نظر آنهایی که فکر میکنند موسیقی حرامترین صدایی است که یک فرد ممکن است در زندگی بشنود، باید عرض کنم که نظر این دسته بدرد زمانی میخورد که همه قبول داشتند این جماعت باتقوا و با ایمان و با فرهنگ است. اما حالا که هیچکسی به زهد و پارسایی این جماعت از بسکه حلال گفته و حرام خوردهاند و از بسکه شب و روز تلاش کردهاند، انزجار و نفرت را در جامعه زیاد کنند، باور ندارند تعریف شان از موسیقی نیز همان سوتهی چوب است که باید برای لت و پار کردن دوستداران موسیقی استفاده شود. از این منظر که عارفان موسیقی کشور بیش از تعداد خرمگسهای اطراف یک آشپزخانهی عمومی؛ مثلاً رستورانت در نفس کوته سنگی، زیاد است، واقعاً که موسیقی ارزشی ندارد و باید از جامعهی ما رخت بربندد.
یادم هست شبی در خوابگاه دانشگاه مرکز، بندهی خدایی که در دانشکدهی هنرهای زیبا میدرسید (درس میخواند) و میخواست منباب تمرین و تفریح در طعامخانهی این خوابگاه کنسرتی اجرا کند و ما هم با علاقه و ملاقه در محل جمع شده بودیم، علاقهی خویش را به خاطر نفس موسیقی و کنسرت آقای هنرمند برده بودیم و ملاقهی خویش را به خاطر دفاع. حمله در آن محل حتمی بود، چون پیش از برگزاری کنسرت جماعتی که سوتهچوب و میلههای آهن به دست داشتند، در گوشهای هم فتوای جهاد میخواندند و دستور حمله صادر میکردند و بالاخره همان اتفاق افتاد و خیلی زود کنسرت لغو شد و همه با علاقه ملاقهی شان به اطاق شان برگشتند و من شخصاً از همان روز فهمیدم که برداشت کج از سخنان و نوشتههای ماندگار چقدر به ضرر جامعه تمام شده و جماعتی به چه سادهگی ماهیت انسانی خویش را از دست داده و مزاحم دیگران میشوند. از همین رو هرروز و هرجایی که کنسرتی اجرا میشود، من فکر میکنم اولین مورد ارزشیاش برخاستن در مقابل همین مزاحمتها باشد. برخاستن و گفتن این که آهای مردک! تو که سالها گفتی، من شنیدم یا مجبور شدم بشنوم و قبول کنم و سر اطاعت را تا زانو خم کنم، دیگر خفه شو لطفاً! موسیقی نه تنها حرام نیست، بلکه موسیقی یک بستر است، بستری که میتوان از آن برای همدردی، انتقال حرف و پیام، نکوهش و راهنمایی و… استفاده کرد. موسیقی دیگر هنریست که هرانسانی را ظرفیت درکش نیست و تو که سر سازگاری با موسیقی را نداری، معلوم است که ظرفیتت در حد بوتلهای نوشابهی بدون گاز بچههای زیر هفت سال هم نیست، چه رسد به این که تو با آن شکم بزرگ خود…
و ارزش کنسرت در محضر بودا هم شاید همین باشد که من از اینجا اعلام کنم که برو دستت خلاص! هرکاری میخواهی بکن، هرچیزی هم دوست داری بخور و آنقدر بخور که اهل و عیالت از شست و شو با یک دکان صابون فروشی قرارداد قرض ببندند. از اینجا دستت تا هرمرجعی دیگر که حکمت را مینویسد، خلاص! این همه برای موسیقی بود، نه برای شوی تجاری یا اکت و اداهای هوسبرانگیز و هرچتیاتی که تحت نام موسیقی با ساز و دهل خوانده شود… اگر مخالف مخالفان موسیقی و چتیات در موسیقی هستید، همین حالا چندلعنت به اندازهی توان خویش به هردو دسته بفرستید.
