اصلاً چرا ما باید انتخابات درست و حسابی و دموکراتیک داشته باشیم؟ چرا گمان میکنیم ما تافتهی جدا بافته استیم؟ چین انتخابات درون حزبی دارد و فقط بیست میلیون عضو حزب کمونیست از طریق «نمایندگان» خود در کنگره رهبر انتخاب میکنند. تاجیکستان رییس جمهوری دارد که رقیبانش در انتخابات نیز برای او رای میدهند. ازبکستان کار را خیلی آسانتر کرده: یکی خود را رییس جمهور مادامالعمر اعلان کرده و آب از آب تکان نمیخورد. ترکمنستان مهمترین گامی که به سوی دموکراسی برداشته، همین است که مسجمههای رییس جمهور را طلایی نمیسازند. در ایران یکی در جایگاه نمایندگی از خدا نشسته و هیچکسی هم انتخابش نکرده است. در پاکستان- بهترین نمونه در منطقه- دو تا حزب زمیندار و فابریکهدار اند: یا خانوادهی بوتو میآید یا خانوادهی شریف و هر وقت اشتهای ارتش آمد، میآید نمایندهی فابریکه یا نمایندهی کشاورزی را زندانی میکند و نقاب تظاهر را برمیدارد و رسماً میشود اختیاردار کشور. ما چرا متفاوت باشیم؟ ما چرا باید رییس جمهوری داشته باشیم که مردم انتخابش کردهاند؟ استخاره مبارکتر است یا رای گلپیکی هشتاد ساله و گل محمد صد ساله؟ مسلم است که استخاره بهتر است و این کار را صبغتالله مجددی کرده است.
اصولاً کرزی درستترین کار ممکن را میکند. جلترنگ میزند و نمیگذارد وضع پس از او بهتر شود. او میداند هرچه وضع بهتر شود، نقد بر کارهای او و بیکفایتی او بیشتر میشود. کرزی، لودهگک به نظر میآید، ولی لوده نیست. او خوب میداند که خیرش آنطور که او تعریف کرده، در این است که وضع بدتر شود. هرچه وضع بدتر شود، کرزی آبرومندتر است. کرزی چه آرزو دارد؟ همین که مردم یا همین کفنکش را تحمل کنند یا اینکه پشت این کفنکش سابق دلتنگ شوند. از سوی دیگر، ستادهای انتخاباتی اند که مردم را دشمن همدیگر ساختهاند. شاعرکان پوک و بیسواد با تفنگ عکس گرفتند که از فلان و بهمان دفاع میکنیم. اصلاً این شاعرکان بدترین مردمهای افغانستان اند. یکی از آن بهترینهایش، عدهای را پیاده اینسو و آنسو سرگردان کرد و به دم توپ و تفنگ داد و خودش سر غندی خیر نشست و عدهی دیگرش امروز بچههای مردم را تشویق به گرفتن سلاح میکنند و علیه همدیگر به سنگرها رهنمایی میکنند. این انتخابات آخر کار نیست. چه کسی به مردم افغانستان تضمین داده بود که شما به محض انتخاب راه دموکراتیک، فردایش انتخاباتی خواهید داشت شبیه سویس یا فرانسه؟ ما برای رسیدن به انتخاباتی شبیه هند، بیش از شصت سال فرصت و میلیونها آدم تحصیلکرده و طبقهی متوسط و… نیاز داریم. برای آنانی که این انتخابات سرنوشت کل تاریخ افغانستان را تعیین میکند، دموکراسی به بنبست رسیده است. ولی برای عدهی دیگری که تقلب را به حافظهی تاریخی خود و نسل خود و نسل بعدی میسپارند و حاضرند نافرمانی مدنی کنند و اعتراضهای مسالمتآمیز، این آخر سرنوشت کل افغانستان نیست. این پنج سال هم برای آنها گذشتنی است، همانطور که اینهمه سال سیاه و زشت دیگر گذشتند.
تقلب آنقدر آشکار است که نیازی حتا به قناعت دادن وجود ندارد. ولی این وطن آنقدر نیازمند صلح است و ثبات که دست بردن به تفنگ، جنایتی خواهد بود همسنگ جنایت تقلبکاران.
از دیگران یاد بگیریم، از همسایهی ما ایران. آنها هم رژیم ایدهآل ندارند، ولی بهای ویران کردن وطنشان را میدانند.
