حنجره‌ای به وسعت اندوه

علی سجاد مولایی
علی سجاد مولایی
علی‌سجاد مولایی در ۱۳۹۸ دوره کارشناسی خود را در رشته علوم سیاسی - روابط بین‌الملل در دانشگاه کاتب به پایان رسانده است. اکنون دانشجوی ماستری روابط...

شام است و در کنار رودخانه‌ای  نشسته‌ام؛ آفتاب کم‌رمقی پاییزی در حال محو شدن در افق است. استاد ساربان با صدای حزن‌آلودش شعر ایرج میرزا، شاعر مشروطه‌خواه ایرانی را می‌خواند: «باز روز آمد به پایان٫ شام دلگیر است و من». طبق عادت همیشگی‌اش کاغذ در دست دارد و گاهی ناخودآگاه انگشتانش را به سمت لبانش می‌برد. موی‌های سپید و چهره‌ی خسته‌اش بیانگر اندوهی حبس‌شده در کالبدی خسته است؛ اندوه و غمی که در دل ساربان تلنبار شده و در حنجره‌ و سیمایش متبلور گشته است. در سپهر موسیقی افغانستان صداهای  بسیار ناب و نایاب وجود داشته و دارد. اما هیچ کدام از این صداها به حزین بودن حنجره‌ی استاد ساربان نمی‌رسد، گویی که جنس غم استاد ساربان، متفاوت‌تر از اندوه دیگران است. در یک سکانس فیلم «راک استار» به بازیگری رانبیر کاپور و کارگردانی امتیاز علی، صاحب رستوران که دوست نزدیک شخصیت اصلی داستان است، به او می‌گوید: «آیا تا حالا دلت شکسته است؟ اگر دلت نشکسته باشد چگونه سوز و گداز در آوازت بیاید؟» این دیالوگ اشاره‌ی مستقیم به ارتباط اندوه با هنر دارد. به عبارت دیگر این اندوه درونی است که جوهر هنر را در فرد صیقل می‌دهد. هر چند این عبارت یک حکم کلی است و تعمیم دادن آن به همه‌ی هنرمندان درست نیست، در اکثر هنرمندان و شاعران، این شعله‌ی درونی بوده که هنر و شعر بی مثال خلق کرده است. بهترین نمونه‌ی آن شهریار شاعر ایرانی است.

گذر خرابات

کمتر کسی را می‌توان یافت که نوستالژی‌ای از کابل قدیم نداشته باشد؛ کابل که به صفا و صمیمیت‌اش شهره بوده و شاید هنوز هم باشد. عبدالرحیم محمودی ساربان در سال 1308 در محله‌ی علی رضا خان در شهر کهنه‎‌ی کابل به دنیا آمد. شاید در همان جوانی و نوجوانی بارها گذرش به کوچه‌ی خرابات افتاده باشد و شاید در آنجا بود که اولین‌بار شوق خواندن در او افروخته شد. او کارش را با بازی کردن در تئاتر آغاز کرد. اما رفته رفته وارد عرصه‌ی آوازخواندن شد. خالی از لطف نخواهد بود اگر بگویم گذر خرابات جایی بوده که هنرمندان فراوان در آنجا قد کشیده‌اند و الفبای موسیقی را فراگرفته‌اند.

تئاتر و ممنوع الصدا شدن

اولین ترانه‌ی عبدالرحیم محمودی (ساربان) شعری از ابوالقاسم لاهوتی بود.

تا به کی ای مه‌لقا در به درم می‌کنی

از غمت ای دلربا خون‌جگرم می‌کنی

این ترانه‌‌ عبدالرحیم محمودی را سر زبان‌ها انداخت و افراد زیادی شیفته‌ی حنجره‌ی او شدند. آهنگ بعدی ساربان برای او جنجال‌ساز و مشکل‌آفرین شد که باعث پنج سال ممنوع‌الصدایی او شد. آهنگی که براساس شعری از ملک الشعرا بهار شاعر دیگر مشروطه‌خواه ایران خوانده شده بود:

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

ققسم برده به باغی و دلم شاد کنید

ظاهرا این آهنگ به مشام حکومت شاهی افغانستان خوش نخورد و باعث شد که عبدالرحیم محمودی برای پنج سال دیگر روی صحنه نرود و صدایش در حنجره حبس شود. این ممنوع الصدا شدن ضربه‌ی جدی به عبدالرحیم محمودی زد و باعث شد او دوباره به شغل پدری یعنی برنج‌فروشی در شهر کهنه‌ی کابل روی بیاورد.

البته ممنوع الصدا شدن و زندان رفتن هنرمندان در آن زمان دامنگیر سایر هنرمندان نیز شده بود. ظاهرا یک بار احمدظاهر و فضل احمد ذکریا نینواز نیز تجربه‌ی رفتن به زندان داشته‌اند. در یک نسخه‌ی مجلسی آهنگ «بگذرد بگذرد، خوش‌تر از زندگی عمر من بگذرد». احمد ظاهر می خواند «بگذرد بگذرد، تاریکی بگذرد» نینواز خطاب به احمدظاهر می گوید «او بچه بندی نشویم».

بعد از پنج سال عبدالرحیم محمود به واسطه‌ی رشید جلیا دوباره روی صحنه آمد، اما با اسم مستعار و متفاوت «ساربان». ساربان چون خواهرزاده‌ی عبدالرحمان محمودی موسس مجله ندای خلق و حزب خلق بود و این خانواده به دلیل مشروطه‌خواهی در لیست سیاه حکومت شاهی قرار داشتند، مجبور شد که با اسم هنری ساربان روی صحنه بیاید و تخلص محمودی را بردارد.

پس از بازگشت به صحنه ساربان با آهنگ‌سازان زیاد همکاری کرد و ترانه‌های ماندگار از خود به‌جا ماند. در این میان فضل احمد ذکریا نینواز چندین ترانه‌ی ماندگار برای ساربان ساخت. از جمله

دور از رخت، سرای درد است خانه‌ی من

خورشید من کجایی، سرد است خانه‌ی من

دیدم ترا ز شادی، من از آسمان گذشتم

جانان من که گشتی، دیگر ز جان گشتم

لاهوتی

هنرمند سرکش و سرفراز

ساربان به‌شدت پای باورهای خودش ایستاد و سر تعظیم به کسی خم نکرد. از جبر روزگار هر بار که به زور او را صحنه بردند او با زهرخندی به روی صحنه رفت و چهره‌اش بیان می‌کرد که او به پای خود به آنجا نرفته است و سر تعظیم به قدرت دولتی خم نکرده است.

استاد ساربان تمام زندگی‌اش سرفرازانه زیست و نهایتا در دیار مهاجرت چشم از جهان پوشید. متاسفانه از ساربان مصاحبه و نوشته و یا یادداشت کامل و جامعی بجا نمانده و آنچه که در انترنت موجود است ناقص است و نمی‌شود بربنیاد آن بیشتر دیدگاه‌های این هنرمنده شوریده را فهمید و یا به علت حزین بودن صدای استاد ساربان پی برد. این مساله در مورد بسیاری از هنرمندان افغانستان صدق می‌کند و دست ما را از فهم هرچه بیشتر زمانه و زندگی این هنرمندان کوتاه می‌کند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه